یک غزل قدیمی
پیشکش به دوستان گرامیم، دکتر امید صائب و دکتر رضا امینی
بیا که دل ز فراق تو در عذاب افتاد
زداغ هجر تو جانم به التهاب افتاد
درون جان من خسته گشت سوزان تر
زآتشی که به دامان آفتاب افتاد
عجب که آینه آب هم به خود لرزید
دمی که عکس رخ خوب تو در آب افتاد
قسم به ماه که تو بی حساب زیبایی
چه فتنه ها که از این کار بی حساب افتاد
حدیث روی تو گفتم به پیش نیلوفر
چو جان منتظرانت به پیچ و تاب افتاد
تو پای رنجه نکردی و خرمی رنجید
بیا که دل ز فراق تو در عذاب افتاد
سروده شده در زمستان ۶۶
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۹۵ ساعت توسط کارن
|
علی مراد خرمی(کارن Karan) - شاعر پژوهشگر و دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه مازندران