این نوشتار، بخشی از یک مقاله بلند من است که در فصلنامه «فرهنگ مردم » مرکز تحقیقات صدا و سیما، ش 33 ،چاپ و منتشر شده است. که به محض انتشار اینترنتی فصلنامه، لینک کامل آن تقدیم خواهد شد.
علیمراد خرمی (کارن تبری)

با نگاهی کوتاه به گذشته،
روشن میشود که «کودک» به مفهوم امروزی، برآمده از جهانبینی انسان مدرن است. اگر
چه لالاییها و شعرها ومتلهای ویژه کودکان از کهنترین روزگار وجود داشتهاند و
مادران، کودکان خود را به این گونههای ارزشمند از ادبیات شفاهی سرگرم میکردند و
مادر بزرگها و پدربزرگها افسانههای زنجیرهای را برای آموزش و تربیت کودکان
میآفریدند و سینه به سینه نقل میکردند، اما نبود ادبیات نوشتاری ویژه کودکان و بررسی
مواد درسی مکتبخانهها نشان میدهد که در جهانبینی پیشامدرن مقوله کودک، به شکل
عنصری مجزا از جامعه بزرگسال، چندان مطرح نبوده، ویژگیها و نیازهای دنیای کودکی
تا این اندازه مورد مطالعه قرار نگرفته بوده است. تا همین صد سال پیش، حقوق ویژهای
برای کودکان تعریف نشده بود. والدین و معلمان امروز کتابهای گوناگونی در ادبیات
کودکان در اختیار دارند که در گذشته از آنها خبری نبود؛ زیرا از یک طرف متخصصان
تربیتی دوران کودکی را یک دوره انتقالی میپنداشتند که کودک از آن میگذرد و به
صورت مرد و زن در میآید؛ بنا بر این میکوشیدند کودکان را با مسائل و اموری آشنا
کنند که در بزرگسالی بدانها نیاز خواهند داشت...به عبارتی دیگر، کودک را کوچک
شده یا مینیاتوری از بزرگسالان تصور میکردند و هرگز به شرایط و ویژگیهای رشد
تکاملی و نیازها و رغبتهای سنی آنها توجهی نداشتند. (شعارینژاد:111:1387) کودکان
نیز مانند دیگر اقشار جامعه در کنار والدین خود کار میکردند، مزد میگرفتند،
تنبیه و مجازات میشدند و احیاناً به مکتب میرفتند و درس میخواندند... در
مکتبخانه هم مواد درسی ویژهای که با شرایط سنی و میزان درک و دایره لغات او
تناسب داشته باشد، برایشان تعریف نشده بود.
از میان نظریهپردازان
علم اخلاق و تعلیم و تربیت ایرانی، دانشمندانی مانند بوعلی سینا و امام محمد غزالی
درباره تربیت کودکان چند نظر اجمالی و کلی ابراز کردهاند. مثلاً.«ابن سینا» نخستین اندیشمند ایرانی بعد از اسلام است که دربارهی
تعلیم و تربیت اطفال سخن گفته است؛ این دانشمند بزرگ در رساله «تدابیر المنازل» فصلی راجع به تربیت
فرزند دارد. در«قانون» نیز، در فن سوم از مجلد اول در چهار فصل از بهداشت کودکان و
ورزش و تربیت بدنی سخن گفته؛ اما مفصلترین بحث او دربارهی کودکان در کتاب «شفا»،
فصل سوم از مقالهی اول از فن پنجم، به چشم میخورد. فصلی که در خصوص انواع تعلیم
سخن میگوید. ابن سینا منظور از تعلیم و تربیت را پرورش ایمان، اخلاق نیکو و عادات
پسندیده، تندرستی، سواد، پیشه و هنر میداند. (صدیق مهر: 1333: 24) امام محمد غزالی نیز ضمن بحث درباره تعلیم و تربیت کودکان، درباره آموزش شعر به لذت کودک از آهنگ شعر
اشاره دارد و از نظر محتوا نیز مربیان را از آموزش برخی اشعار به کودکان بر حذر
میدارد؛ و درباره قصه، ضمن توصیه به پرداختن به حکایتهای قرآنی و قصههای انبیا،
با استناد به گفتاری از احمد حنبل، روایت قصههای واقعی را برای کودکان مفید
میداند و درباره خطر روایت کردن قصههای دروغین هشدار میدهد. (غزالی: 201:1352) ناگفته
نماند که غزالی به نکته بسیار مهمی درباره لزوم تفهیم موضوع، متناسب با ادراک و
تجربه کودک اشاره میکند که شوربختانه
شواهد نشان
میدهد که در برنامههای تربیتی جامعه برای کودکان، چندان مورد توجه واقع نشد.
تنها پس از انقلاب مشروطه و ظهور عصر تجدد، نظام آموزش و پرورش ما نیز بر پایه
دیدگاههای دانشمندان و پژوهندگان تعلیم و تربیت در کشورهای غربی متحول شده،
محتوای درسی مدارس جدید با اصول روانشناسی رشد هماهنگ گردیده است. در
مکتبخانههای قدیم، در کنار داستانهای دینی و مذهبی، متونی نظیر مثنوی معنوی،
گلستان، بوستان، بهارستان، نصاب الصبیان، ترسل و پارهای از قصهها و متلهای
عامیانه چون جام و قلیان، حیدر بیک، سلطان جمجمه، مرد شکاک و زن شدن او، منظومه
سماور، عروسی کردن بهلول، موش و گربهها، بهرام و گلاندام، سلیم جواهری، نجمای
شیرازی، نوش آفرین، خاله سوسکه، عروسی خاله قورباغه و آقا لاکپشت، مو و میش، به استثنای
متلها، با همان زبان و محتوای معمول، تدریس میشد که اغلب ارتباطی با نیازهای
کودکان نداشت و بعضاً در اندازه فهم و درک کودکان نیز نبود. (نک: ذوالفقاری/
حیدری: 1391)
تعدادی از این
قصهها مانند خاله سوسکه، عروسی خاله قورباغه، موش و گربه و آقا لاکپشته به دلیل
داشتن شخصیتهای حیوانی، در نگاه نخست، کودکانه به نظر میرسند اما دقت در محتوای
روایت، بر این خوشخیالی خط بطلان میکشد؛ زیرا آشکار میشود که پیام و اندیشه
حاکم بر این قصهها دغدغههای دنیای بزرگسالان است و ربطی به نیازها و احساسات
جهان کودک ندارد. ترجیعبند «خاله سوسکه»، طنز تلخی است که بیشتر به رفتار خشونت
آمیز مردان با همسرانشان میپردازد و در برخی روایتهای این قصه، گزارههای
هزلآمیزی وجود دارد که مناسب کودکان نیست اما گونه متل این قصه از نظر زبانی
اوضاع بهتری دارد. قصه «گربه و موش» منظوم عبید زاکانی نیز اگر چه یک طنز اجتماعی
بسیار قوی است اما با نیازهای کودکان هماهنگ نیست. «گربه و موش» منثور شیخ بهایی
یا «جواهرالعقول» نیز قصه در قصهای است که حکایتهای آن تمثیلی است از کشاکش
تاریخی فقها و صوفیان، با رویکرد افشای شیادیهای مشایخ صوفیه و رد ادعاهای صوفیان
است. قصه «عروسی خاله قورباغه» درباره قورباغه مغروری است که شوهرش طعمه مار میشود
و خاله قورباغه زیبا که خواستگاران بسیار دارد، آقا لاکپشته را برای همسری
برمیگزیند و پس از چندی به شوهرش خیانت میکند و با آقا موشه رابطه برقرار
میکند. لاکپشت بیچاره هم به خاطر حفظ آبرو مجبور به سکوت میشود. میزان ارتباط
این قصه با دنیای پاک و پر امید کودکان نیز ناگفته پیداست. گذری بر شیوه و مواد
آموزشی و پرورشی سدههای پیشین روشن میکند که از سویی اگرچه مخاطبان تعدادی از
این قصهها کودکان نبودند اما همین حکایتها جزو مواد درسی نظام آموزشی قدیم بود و
کودکان در مکتبخانهها این افسانهها را میخواندند. از دیگر سو به نظر میرسد که
مخاطبان برخی از قصهها مانند عاق والدین، حسنین و ضامن آهو کودکان هستند اما
همان نگاه سنتی، که کودک را مینیاتور بزرگسال میپنداشت، بر زبان و فضای روایتها
چیرگی دارد. قصه «عاق والدین» ماجرای جوانی است که به خاطر دفاع از همسر یهودی خود
مادرش را در تنور انداخته، بخشی از بدنش را سوزانده است؛ مادر به همین دلیل او را
عاق کرد و پسر جوانمرگ شد. سلمان فارسی در قبرستان، گور جوان را میبیند که آتش از
آن بیرون میجهد. سلمان پیامبر (ص) را باخبر میکند و ایشان به همراه حضرت فاطمه (س)،
امام علی (ع) و حسنین (ع) نزد مادرش میروند و هر یک به ترتیب از زن درخواست بخشش
فرزند را میکنند؛ بالأخره پیر زن به عفو رضایت میدهد و جوان مرده از مجازات مهیب
نجات مییابد. «کتاب حسنین» به
فضای ذهنی و روحی کودکان نزدیکتر است این قصه، ماجرای ربوده شدن حسنین(ع) در
کودکی است که در پی آن، حضرت علی (ع)
به جنگ جادوگران و کافران میرود و ایشان را آزاد میکند. (نک: ذوالفقاری/ حیدری: 1391ج 1،2و3)
نخستین گامها
برای دگرگونی
در غرب قرون
وسطایی نگاه نامطلوبی بر فضای آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان چیره بود. نخستین
بار جیمز جانوی، با انتشار کتاب «یادگاری برای کودکان» بین سالهای 1671 تا
1672نخستین گام را در راه تغییر نگاه به کودکان برداشت. بعدها کتاب «امیل» ژان ژاک
رسو در سال 1792 افق تازهای را برای ادبیات کودک گشود. افکار و عقاید «رسو» موجب
پیدایش تغییرات انقلابی در گرایشها و نظرات مردم، به ویژه مربیان، نسبت به آموزش
و پرورش شد... در جهان متغیر قرن بیستم، کودک فرد مهم خانواده، مدرسه و جامعه
گردید به طوری که روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت، این قرن را «قرن کودک
نامگذاری کردند.» (شعارینژاد:115:1387-117)

در ایران هم دگرگونی فرهنگی، با تأسیس دارالفنون،
در دوره ناصرالدین شاه، آغاز شد. امیر کبیر با ساخت این مدرسه و دعوت استادان
خارجی، دست به دگرگون کردن شکل و محتوای آموزش و پرورش ایران زد. پس از انقلاب مشروطه
و رونق گرفتن مدرسههای جدید، همچنین تأسیس دانشگاهها و آشنایی ایرانیان با علوم
تربیتی مدرن، از جمله دیدگاههای دانشمندانی مانند ژان پیاژه و شاگردان آنها،
اهمیت نگاه به مقوله کودکی و برنامهریزی ویژه برای کودکان و نوجوانان نهادینه شد.
نتیجه این که امروزه کتابهای مناسب بسیاری برای گروههای سنی مختلف کودکان و
نوجوانان نوشته میشود که چه بسا بازار تولید و انتشار این محصولات فرهنگی کودکانه
از بازار تولید محصولات فرهنگی برای بزرگسالان گرمتر و پر رونق تر است. از همه
مهمتر این که نزدیک به نیم سده است که سازمان فراگیری به نام کانون پرورش فکری
کودکان و نوجوانان، با بهکارگیری و آموزش نیروهای متخصص، در سطح ایران و جهان
سرگرم فعالیت و تولید کتاب و محصولات فرهنگی گوناگون برای کودکان و نوجوانان است.


دیدگاهتان را بالای نوشتار بنویسید.