درست بگوییم-درست بنویسیم(2)
سوگند خوردن/ سو گند یاد کردن
قسم خوردن/ قسم یاد کردن
قسم يا سوگند آیینی است که براى ثابت کردن يك ادعا و يا برای رد اتهام برگزار میشود. این باور در ميان اقوام مختلف و دینهای گوناگون جهان مراسم متفاوت و ويژهاى دارد. در جهان باستان سوگند گاهى نیازمند انجام کارهای دشوار و دردآورى مانند عبور از آتش، خوردن برخى مواد کشنده و مانند اينها بوده است.
خود واژه «سوگند» كه در اصل از زبان پهلوى قديم در زبان فارسى كنونى بر جاى مانده است، مركب از دو واژه جداگانه است. اصل آن «سئوكنته» است و يا چنان كه در لغتنامه دهخدا به نقل از اوستا آمده، «ونت سوكنتا» به معناى «گوگرد» مى باشد. در فرهنگ عميد مى نويسد: «سوگند، پهلوى، در اوستا سئوكنته به معناى گوگرد است و سوگند خوردن يعنى خوردن گوگرد كه نوعى آزمايش براى تشخيص گناهكار يا بى گناه بوده، در قديم مقدارى آب آميخته به گوگرد به متهم مى خورانيدند و از تاثير آن در وجود وى گناهكار بودن يا بى گناه بودن او را تعيين مى كردند. بعدها به معناى قسم و عهد به كار رفته است. سوگند خوار يعنى كسى كه سوگند بخورد، آن كه قسم ياد كند، سوگند خوردن، قسم ياد كردن، سوگند دادن يعنى قسم دادن.» در لغتنامه دهخدا نيز درباره سوگند چنين آمده است: «سوگند: در اوستا «ونت سوكنتا» يعنى گوگردمند، داراى گوگرد. اقرار و اعتراضى كه شخص از روى شرف و ناموس خود مى كند و خدا يا بزرگى را شاهد مى گيرد.
قسم یک واژه تازی(عربی) است و به معنی یاد کردن نام خدا، پیامبر، و پاکان، همچنین ارواح درگذشتگان محبوب مانند پدر و مادر، به منظور گواه گرفتن آنها برای نشان دادن درستی گفتار است.
از این رو بهتر است برای واژه سوگند فعل خوردن و برای واره قسم فعل یادکردن به کار برده شود.
سعدی:
سعدی از جان میخورد سوگند و می گوید به دل وعده هایش را وفا هرگز نبودی کاشکی .
حافظ:
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم
مولوی:
سوگند خورده بودم کز دل سخن نگویم
دل آینهست و رو را ناچار مینماید
فردوسی:
برین بر خورم سخت سوگند نیز فزایم برین بندها بند نیز
سوال پرسیدن / پرسیدن / سوال کردن
سوال یک واژه تازی به معنای پرسیدن است. از این رو ترکیب سوال پرسیدن که مروزه فراوان به کار برده میشود، نادرست است و نزد ادیبان حشو شمرده میشود. درست آن است که از مصدر پرسیدن یا سوال کردن به تنهایی بهره گرفته شود.
اساتید / استادان
جمع بستن واژه های فارسی به شیوه دستور تازی (عربی) نادرست است؛ از این رو استاد، که یک واژه پارسی است، با نشانههای جمع تازی یا به شیوه شکسته(مکسر) جمع بسته نمیشود. در نتیجه برای جمع بستن واژه استاد، استادان باید گفت و نوشت، نه اساتید.
وارد شدن/ ورود کردن یا ورود پیدا کردن
یکی از مهمترین شرطهای سلامت جمله، روان و ساده نویسی است. چنانچه جملهای بیهوده به درازا بکشد از سلامت و شیوایی آن کاسته خواهد شد. ترکیبهاییی چون «حضور به هم رساند» « « مورد دلخواه واقع شد» «مورد ستایش قرار گرفت» «مورد استفاده قرار گرفت» «مورد پذیرش واقع شد»ا«مورد قبولش واقع نشد» ز این دست است که به آسانی میتوان گفت و نوشت: «حاضرشد» «دلخواه شد» « ستایش شد» « استفاده شد» «پذیرفته شد»«قبول نکرد».
به تازگی سیاستمداران به فراوانی به جای مصدر «وارد شدن» عبارت نا آشنا و نازیبای «ورود کردن / ورود پیدا کردن» را بکار می برند چنانکه می گویند : من به این موضوع ورود پیدا کردم یا ورود نمی کنم. باید گفت که: شکل درست این مصدر « وارد شدن» است و مصدر پیداکردن/ کردن برای ورود بی معنی و ناخوش آیند است. بهتر است بگوییم وارد این موضوع شدم یا وارد نمی شوم.
معلمین / معلمان
واژهها( اسم وصفت) در جملههای عربی، با «ین» و «ون» یا به شیوه شکسته(مکسّر) جمع بسته میشوند. اما واژههای عربی وارد شده در زبان فارسی را باید به شیوه فارسی با «ان» یا«ها» جمع بست. از این رو به جای معلمین و مدرسین و مهندسین، باید گفت و نوشت: معلمان، مدرسان،مهندسان،

علی مراد خرمی(کارن Karan) - شاعر پژوهشگر و دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه مازندران