ناهار یا نهار؟

ناهار یا نهار؟

                                                                علیمراد خرمی(کارن تبری)

در تابلو یا شیشه نوشته قهوه خانه‏ها، گاهی واژه «ناهار» و گاهی واژه «نهار» نوشته‏ شده است. فیلم «یک الف ناقابل» به نویسندگی و کارگردانی محمد عرب، دانش آموزانی را نشان می‏دهد که در املایشان به جای «ناهار»، «نهار» می‏نویسند و همواره به این دلیل نمره‏ای را از دست می‏دهند. خانم معلم، کنجکاو، علت را جویا  می‏شود ، در پایان دانش آموزی به معلم نشان می‏دهد که روی تابلوی یک غذاخوری واژه «نهار» نوشته شده است.

برخی به استناد به این که واژه «نهار» عربی و به معنی روز است، به کارگیری این واژه را نادرست پنداشته‌اند.

باید دانست که به گواهی واژه نامه ها و متن‌های کهن «ناهار» واژه‏ای فارسی به معنی «گرسنه» و«گرسنگی» است که مجازاّ به ناهارشکستن(رفع گرسنگی) به ویژه به«وعده خوراک نیم روز» گفته می‏شود، چنان که «شام» در اصل به معنای «شبانگاه» است و ما به وعده خوراک شبانه «شام» می‏گوییم.

پدید آورنده غیاث اللغات، می‏نویسد: ناهار در اصل «نا آهار» بود چه «آهار» به معنی خورش است.

در فرهنگ جهانگیری آمده است: «ناهار» کسی را گویند که خورش چیزی نخورده باشد چون شخص اندک چیزی بخورد بگویند ناهار او شکسته شد.

نهادند خوان و بخندید شاه

که ناهار بودی همانا به راه   (تازه از راه رسیده و گرسنه بود)

بخوان بر می آورد و رامشگران

بپرسش گرفت از کران تا کران

فردوسی

اگر چند سیمرغ ناهار بود

تن زال پیش اندرش خوار بود

فردوسی

ز شکربوره سلطان نه ز مهمانی شیطان

بخورم سیر بر این خوان سر ناهار{گرسنگی) ندارم

مولوی

مرا آن رند بشکسته‌ست توبه

تو مرد صایمی ناهار(گرسنه) می‌رو

مولوی

دکتر نجفی در کتاب «غلط ننویسیم» می‏نویسد: اگر «نهار» را مخفف «ناهار» فرض کنیم، نهار هم می‏تواند درست باشد.

اما فرهنگ نویسان قدیم و در پی آن‌ها دهخدا، معین و عمید، معنای دیگری برای واژه «نهار»( دهخدا به کسر ن، عمید به فتح ن، معین هم به کسر هم به فتح ن) آورده اند که بی ارتباط با «ناهار» و «خوردنی خوردن» نیست؛  بر این پایه در فارسی نیز واژه ای همانند یا نزدیک به «نهار عربی»  داریم که معنای «کاهش» و «کاهش و گدازش تن» می‌دهد. با این حساب «نهار» می تواند به اقدامی برای رفع کاهش و گدازش تن (خوردنی خوردن) اشاره داشته باشد. فرخی سیستانی در این بیت از نهار فارسی و نهار عرب «جناس» ساخته است:

ملک برفت و علامت بدان سپاه نمود
بدان زمان که بسیج نهار کرد نهار. (در آن زمان که روشنی روز رو به کاهش نهاد)

همچنین مجیر بیلقانی سروده است:

شرع ز تو فربه است و دین ز تو برپای
ای ز تو شخص ستم نهار گرفته .

در زبان عامیانه و گویش‌ها و لهجه‌های اقوام نیز میان «نهار» و «ناهار» فرقی نیست

پس واژگان «ناهار» و «نهار» هردو اشاره به خوردنی روزانه دارند و به کار گیری هر دو واژه درست است.

درباره مصدر گذاشتن و گزاردن

"سپاسگزارم" یا "سپاسگذارم"؟

گذاشتن به معناي نهادن، وضع کردن، تاسیس کردن، گذشتن(ترک کردن و عبور کردن) 

گزاردن به معناي به جا آوردن (اداکردن)، شرح و تعبیر و ترجمه کردن، پرداخت کردن، اجرا کردن و انجام دادن  است.
  ریخت "گزاشتن" و "گذاردن" نادرست است، "گذاشتن" و "گزاردن" می باید نوشت.
وقتي مي خواهيم چيزي را در جايي قرار دهيم از مصدر گذاشتن و زماني که مي خواهيم وظيفه يا عملي را به جا آّوريم يا انجام دهيم مصدر گزاردن را به کار مي بريم
مثلا هنگام نوشتن در باره کسی که
چیزی را در جایی می‌نهد یا قرار می‌دهد، از مصدر گذاشتن به کار می‌بریم.
همچنین  درباره کسی که قانون وضع می‌کند: قانون گذار
 کسی که از راهی گذر می‌کند: رهگذار
کسی که تاسیس می‌کند: بنیانگذار
کسی که بدعتی را وضع می‌کند: بدعتگذار
 کسي که خدمت انجام مي دهد: خدمتگزار
 کسي که مراتب قدر داني به جا مي آورد: سپاسگزار
کسي که نماز یا حج به جا مي آورد: نمازگزار و حج گزار
کسی که وام یا حق بیمه  پرداخت می‌کند: وامگزار و بیمه گزار
کسی که عمل رساندن خبر یا پیام را انجام می‌دهد: پیام گزار و خبرگزار اصطلاح خبرگزاری و گزارشگر هم برگرفته از همین معناست
کسی که خواب را تعبیر می‌کند و شرح می‌دهد: خوابگزار می باید نوشت.

به همين دليل درست اين است که در برابر توجه و لطف کسي بنويسيم سپاسگزارم

نکته : درباره احترام گذاشتن / گزاردن، با توجه به این که مقصود ما به جا آوردن یا ادای احترام است، به نظر می رسد احترام گزاردن درست باشد اما گویی مانند با «ص» نوشتن صد و صابون و شصت**، به سبب فراوانی کاربرد، در شمار غلط‌های فراگیر و مصطلح در آمده است؛ صاحب نظران بهتر می‌دانند که همین ریخت مصطلح حفظ شود.
________________________________
* البته در زبان گفتار فارسی امروز مخرج ذ نداریم این تفاوت تنها در نوشتار وجود دارد.

**این واژگان ریشه پارسی دارند و در زبان پارسی مخرج «ص» نداریم. صابون از مصدر سایش یا سابیدن است، و «س» 100 در واژه «سده» حفظ شده است.

منابع:

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ذیل عنوان‌های  گذاشتن و گزاردن
عمید،حسن،  فرهنگ عمید، ذیل عنوان‌های  گذاشتن و گزاردن
معین، محمد، فرهنگ معین، ذیل عنوان‌های  گذاشتن و گزاردن
نجفی، ابوالحسن، غلط ننویسیم، نشر دانشگاهی، ذیل عنوان‌های  گذاشتن و گزاردن


علي مراد خرمي(کارن تبري) دانشجوی دکتری زبان و ادبيات فارسي دانشگاه مازندران