ناهار یا نهار؟

تاریخ ارسال : سه شنبه ششم آبان 1393 - , در دسته بندی : با

                                                                                                                  علیمراد خرمی

در تابلو یا شیشه نوشته قهوه خانه‏ها، گاهی واژه «ناهار» و گاهی واژه «نهار» نوشته‏ شده است. فیلم کوتاه «یک الف ناقابل» دانش آموزی را نشان می‏دهد که در املایش به جای ناهار، نهار می‏نوشت. همواره به این دلیل نمره‏ای را از دست می‏داد. معلم، کنجکاو می‏شود و دانش آموز نشانش می‏دهد که روی تابلوی یک غذاخوری واژه «نهار» نوشته شده است.

باید دانست که «ناهار» واژه‏ای فارسی به معنی «گرسنگی» است که مجازاّ به وعده خوراک ظهرگفته می‏شود، چنان که «شام» در اصل به معنای «شبانگاه» است و ما به وعده خوراک شبانه «شام» می‏گوییم. اما «نهار» واژه‏ای عربی است به معنای «روز»، پس بهتر است که بنویسیم و بگوییم «ناهار».

 پدید آورنده غیاث اللغات، می‏نویسد: ناهار در اصل «ناآهار» بود چه «آهار» به معنی خورش است .

نهادند خوان و بخندید شاه

که ناهار بودی همانا به راه

بخوان بر می آورد و رامشگران

بپرسش گرفت از کران تا کران

                                     فردوسی

اگر چند سیمرغ ناهار بود

تن زال پیش اندرش خوار بود

                                       فردوسی

ز شکربوره سلطان نه ز مهمانی شیطان

بخورم سیر بر این خوان سر ناهار ندارم

                                             مولوی

مرا آن رند بشکسته‌ست توبه

تو مرد صایمی ناهار می‌رو

                                مولوی

علامه دهخدا ضمن این که نهار را مخفف ناهار می‏داند، می‏نویسد: در اصل «نهار شکستن» به معنی خوردن غذا پس از ناشتا بودن بوده است و امروز نهار خوردن گویند برای غذای میان روز. وی شاهد مثالی از شاعری به نام حکیمی نیز آورده است.

نخواهد آنکه ز زردآب زردروی شود

خورد سه لقمه خشکار بامداد نهار.

دکتر نجفی در کتاب «غلط ننویسیم » می‏نویسد: اگر «نهار» را مخفف «ناهار» فرض کنیم، نهار هم می‏تواند درست باشد اما از نگاه من لزوم تلفظ درست واژه، بر این فرض و تخفیف مقدم است.


یک نکته نگارشی

تاریخ ارسال : دوشنبه پنجم آبان 1393 - , در دسته بندی : با
 

تفاوت معنایی مصدر نمودن با مصدرهای انجام دادن و کردن

                                                                                            علیمراد خرمی(کارن تبری)

استفاده از مصدر نمودن به جای مصدرکردن و انجام دادن غلط فراگیری است که طی سده  حاضر وارد زبان فارسی شده است. اگر در نوشته‏ها و شعرهای نویسندگان و شاعران مشهور پیش ازاین سده جست و جو کنیم خواهیم دید که از این مصدر در معنای انجام دادن کار استفاده نمی‏شده است. زیرا نمودن در همه فرهنگ‏ها و لغتنامه‏ها به معنی نشان دادن و آشکار شدن است.

نمودن

لغت نامه دهخدا

نمودن . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص ) نشان دادن . ارائه دادن

 نمودن

فرهنگ فارسی معین

(نُ یا نَ دَ) [ په . ] 1 - (مص ل .) هویدا شدن ، آشکار شدن . 2 - (مص م .) آشکار کردن ، ظاهر کردن . 3 - (عا.) خسته کردن ، کلافه کردن .

 نمودن

فرهنگ لغت عمید

(مصدر متعدی) [پهلوی: n(i)mūtan] [ne(a,o)mudan] ۱. نشان‌ دادن؛ نمایش ‌دادن؛ نمایاندن.۲. [قدیمی] آشکار کردن۳. (مصدر لازم ...

که دارم مگر آتش اندر کنار

جهان پیش چشمم چو دریا نمود

                                   فردوسی

 پرسید از او راه فرزند خرد
سوی بابکش راه بنمود گرد.

                                       فردوسی

ترا جنگ ایران چو بازی نمود

ز بازی سپه را درازی فزود

                                       فردوسی .


وگر نیست فرمای تا بگذرم
نمائی ره کشور دیگرم .

                               فردوسی .


اگر پهلوان را نمائی به من
سرافراز باشی به هر انجمن .

                                فردوسی .


ملک برفت و علامت بدان سپاه نمود
بدان زمان که بسیج نهار کرد نهار.

                                              فرخی .


مرا تو گوئی کز عشق چون حذر نکنی
کسی نمای مرا کو کند ز عشق حذر.

                                            فرخی .


دلم یکی و در او عاشقی گروه گروه
تو در جهان چو دل من کنون یکی بنمای .

                                                فرخی .


زود بردند و آزمودندش
همه کاخال ها نمودندش .

                                   عنصری .


خود نماید همیشه مهر فروغ
خود فزاید همیشه گوهر اخش .

                                      عنصری .


وگر استیزه کنی با تو برآیم من
روز روشنْت ستاره بنمایم من .

                                   منوچهری .


رزبان گفت که مهر دلم افزودی
وآن‏همه دعوی را معنی بنمودی

                                    منوچهری

بهار، که شاعر معاصر است،در بیت زیر مفهوم  فعل نمود را بیش از پیش به فعل«کردن» نزدیک می‏کند.

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

از آن سنگ خارا رهی بر گشود

 پس نمودن در واقع معنی نشان دادن و آشکار کردن می‏دهد. اگر شما به جای این که بگویید« من به یک نیازمند کمک کردم» بگویید «من به یک نیازمند کمک نمودم،» جمله شما این معنا را منتقل می‏کند که  شما این طور نشان دادید.  یا نمایش دادید.»

به نظر می‏رسد آن‏چه که نویسندگان معاصر را به این گمان رهنمون شود که «نمودن» معنای کردن و انجام دادن را نیز می‏رساند. جمله‏ها و بیت‏هایی است که در آن‏جا مفهوم نشان دادن و آشکار کردن به مفهوم کردن و انجام دادن نزدیک می‏شود.

چو افراسیاب آن سخنها شنود

خوش آمدش خندید و شادی نمود (شادمانیش را نشان داد یا آشکار کرد)

                                            فردوسی

آنچه سعی است من اندر طلبش بنمایم (تلاش خود را نشان خواه داد)

اینقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد.

                                               حافظ

فرخی یزدی(با فرخی سیستانی،شاعر سده چهار هجری اشتباه نشود) می‏گوید:

منزل مردم بیگانه که شد خانه چشم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

تردیدی نیست که مقصود شاعر، گریه کردن یا گریستن است اما از نگاه من معنی واقعی  که  مصرع دوم منتقل می‏کند «وانمودکردن» است. یعنی وانمود کردم که گریه می‏کنم.

نتیجه:

اگر چه چنان که گفتم مصدر «نمودن» به فراوانی، به ویژه در متون اداری، بهمعنای«کردن» و «انجام دادن» به کار می‏رود اما شایسته است که به منظور دقت در درست نویسی همچنین پرهیز از بیرون آوردن متن از حالتی خشک و اداری، هرکدام از این مصدرها را درجای درست خودش بنشانیم زیرا به کار بردن نابجای این مصدر و فعل یکی از نشانه‏های ضعف تالیف است و بهتر این است .

پس تلاش کنیم دربه کار بردن  از این مصدر و فعل دقت داشته باشیم.


در باره ادبیات شفاهی

تاریخ ارسال : شنبه سوم آبان 1393 - , در دسته بندی : با

ادبیات شفاهی چیست؟

                                                         علی مراد خرمی کارشناس مرکز پژوهش و ترویج قصه‏های ایرانی

اصطلاح ادبیات شفاهی به سنت‌های شفاهی به جا مانده از گذشته اشاره دارد که مشتمل بر گونه‌های متفاوتی چون حماسه، شعر و نمایشنامه، داستان‌های قومی، تصنیف، افسانه، لطیفه و دیگر گونه‌های قومی و محلی (فولکلور) می‌شود. این نوع ادبیات در هر جامعه‌ای وجود دارد و نمی‌توان آن را محدود به جوامع باسواد و یا متمدن دانست. ادبیات شفاهی معمولاً توسط فولکلورشناسان و یا دانشمندانی که به مطالعات فرهنگی و ادبیات قومی می‌پردازند همچون زبانشناسان، انسان‌شناسان و حتی جامعه‌شناسان مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد.1

میراث معنوی و سنت‏های داستانی، غیر داستانی و نمایشی مردم که عمدتا به شکل شفاهی، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‏شود. گاه برای ادبیات شفاهی، اصطلاحاتی چون ادبیات عامه، ادبیات قومی و ادبیات عامیانه هم به کار می‏رود.2

ویژگی های آثار  شفاهی

جعفری قنواتی،در مقاله ویژگی‏های ادبیات شفاهی شش ویژگی را برای آثاری که در حوزه ادبیات شفاهی قرار می‏گیرند، برشمرد.

1-    مجهوال المولف بودن؛ آثاری که در حوزه ادبیات شفاهی جای می‏گیرند، پدیدآورنده ویژه‏ای ندارند؛ مثلن روشن نیست که آفریننده افسانه بز زنگوله پا چه کس یا کسانی بوده‏اند.

2-    شکل انتقال: شکل انتقال آثار مربوط به ادبیات شفاهی، برخلاف آثار ادبیات نوشتاری،  انتقال سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر است.

3-    خاستگاه: آثار ادبیات شفاهی، لزوما خاستگاه مشخصی ندارند و جز در مواردی انگشت شمار نمی‏توان گفت این قصه، شعر یا ضرب‏المثل یا متل از فلان منطقه جغرافیایی برخاسته است.

4-    زبان: زبان آثار مربوط به ادبیات شفاهی، محاوره است که در گذشته به آن زبان سوق می‏گفتند. این زبان امروزه به زبان کوچه و بازار معروف است. غلبه ی‌ زبان‌ گفتاری‌ در این‌ متن های‌ نوشته شده‌، به‌ گونه‌ای‌ است‌ كه‌ استاد زنده‌ یاد دكتر محمد جعفر محجوب‌، درباره ی‌ آن‌ها نوشته‌ است‌: «بدین‌ ترتیب‌، به‌ جرأت‌ تمام‌ می‌توان‌ در علم‌ سبك‌شناسی‌ ، در برابر سبك‌ خواص‌ ، به‌ سبك‌ عوام‌ قایل‌ شد و پیش‌ از هر گونه‌ تقسیم‌ بندی‌ سبك‌ها ، نخست‌ آن‌ها را به‌ این‌ دو بخش‌ بزرگ‌ و متمایز از یك‌ دیگر تقسیم‌ كرد.

5-    سرگرم کنندگی: ویژگی سرگرم کنندگی در آثار مربوط به ادبیات شفاهی بسیار پر رنگ است. مطالعه درباره ادبیات شفاهی روشن می‏کند که در منار هدف انتقال تجربه سرگرم کنندگی مهمترین هدف آفرینش اینگونه اثرها بوده‏است.

6-     آموزش: جعفری قنواتی قابلیت و ظرفیت آموزش و انتقال تجربه‏ها ی یک نسل به نسل دیگر از ویژگی های برجسته ادبیات شفاهی می‏داند.4

7-    لحن: من در اینجا می‏خواهم ویژگی هفتمی را برای ادبیات شفاهی یادآوری کنم و آن عنصر لحن است. لحن گفتار عامیانه در آثار شفاهی به خوبی مشخص است. به گونه‏ای که زمانی که این آثار با حفظ لحن نوشته می‏شوند، خواننده اثر خود را نه خواننده اثر، بلکه شنونده افسانه از زبان یک نقال یا قصه‏گوی پر حرارت می‏بیند. از این رو آثار ادبیات شفاهی حتی اگر نوشته شوند، به دلیل حفظ زبان و لحن عامیانه راوی اثر، همچنان شفاهی شمرده می‏شوند. نمونه روشن این مدعا کتاب امیرارسلان نامدار است. این داستان را میرزا محمدعلی نقیب‌الممالک، قصه گوی ناصرالدین‌شاه قاجار برای وی می‌گفت و در این هنگام فخرالدوله، دختر ناصرالدین شاه پشت در نیمه باز اتاق خواجه سرایان می‌نشست و ماجراها را با دقت می‏نوشت و برای آن‌ها نقاشی می‌کشید. هم اکنون که چاپ‏های گوناگون این اثر ارزشمند، در دسترس است، شفاهی بودن افسانه از زبان و لحن اثر که همان زبان و لحن نقیب الممالک است، به روشنی آشکار است.

 

  اهمیت ادبیات شفاهی

ادبیات شفاهی از یک سو بازگو کننده اندیشه‏ ها، آرزوها، باورها، بیم و امیدها و در نهایت درک مردم عادی از جهان و مناسبات حاکم بر آن است و همچنین نمایان‏گر کنش‏ها و واکنش‏های بشر در برابر حوادث، حکومت، عقاید و... به ساده ترین و صادقانه ترین شکل در طول تاریخ است، از دیگر سو سرچشمه زلال ادبیات رسمی، مثلا منبع شاهکارهایی چون شاهنامه، کلیله و دمنه، مثنوی معنوی، قابوسنامه، مرزبان نامه و .... ادبیات شفاهی بوده است. یعنی این قصه ‏ها و حکایت‏ها و ضرب المثل‏ها را سال‏ها بلکه سده‏ های پیش از آن، مردم آفریده بودند و در نقل و انتقال سینه به سینه به دست شاعران و نویسندگان نامدار رسیده است.
از آن گذشته ادبیات شفاهی از سویی به دلیل تقدم پدیداری زبان بر خط، از نظر تاریخی مقدم بر ادبیات تالیفی استاز دیگر سو، به این دلیل که مواد و دستمایه اصلی شاعران و نویسندگان میدان ادبیات رسمی از ادبیات شفاهی گرفته شده است، اهمیت ویژه‏ای دارد. چنان که داستان‏های شاه‏نامه، ‏مثنوی معنوی‏، خمسه نظامی، سمک عیار، جوامع الحکایات، مرزبان‏نامه، سیاستنامه‏ها  و....برگرفته از داستان‏هایی است که سده‏ها به صورت سینه به سینه به شاعران و نویسندگان این آثار رسیده و آفریننده یا آفرینندگان اصلی این حکایت‏ها و داستان‏ها را نمی‏شناسیم. روشن است که سرچشمه کنایه‏ها، تلمیح‏ها و ضرب‏المثل‏هایی که در شعرهای  داستانی و غیرداستانی شاعران به کار رفته است، برآمده از آثار شفاهی مردم کوچه و بازار است.
همچنین  اگر یک پژوهشگر بخواهد طرز تفکر، روش زندگی، کنش و واکنش یک ملت را در برابر مقوله ‏های گوناگون مطالعه کند، ادبیات شفاهی می‏ تواند آیینه ‏واراطلاعاتی دقیق تر و شفاف تر از فرهنگ و ادبیات رسمی بدهد. زیرا ادبیات شفاهی پدیدآورنده مشخصی ندارد. از این رو آفرینندگان آن نه در پی نام بودند نه به دنبال نان. نه برای خوشایند حاکمان خود دست به آفرینش مثلا قصه ها و شعرها و متل‏ها زده‏ اند، نه از ترس ستمگری زبان چرخانده ‏اند و باورها و عقیده‏ های خود را پوشانده یا وارونه جلوه داده‏ اند. به گونه‏‏ای دیگرنه طمع در این آفرینش نقش و تاثیر داشت، نه بیم. در حالی که در ادبیات رسمی که پدید آورنده مشخصی دارد، همه این اما و اگرها هست.پس ادبیات شفاهی صادق‏تر است.

در نوشتار مربوط به فولکلور دانستیم که توجه به ادبیات شفاهی یا فولکلور در جهان حدود دویست سال پیشینه دارد و در سال 1812با انتشار کتاب افسانه‏ های روستایی برادران گریم درآلمان آغاز شد. پیش از آن ادبیات شفاهی چندان مورد اعتنا نبود و کم و بیش، ویژه فرهنگ عوام و بی ارزش شمرده می‏‏شد، اما در یکصد سال اخیر این نگاه ناشایست دگرگون شد و ادبیات شفاهی ازجمله افسانه‏‏های عامیانه به عنوان یک نوع ادبی ارزشمند و نیازمند مطالعه و بازشناسی، مورد توجه پژوهشگران با ذوق قرار گرفت. افسانه‏ های فولک، گردآوری و منتشر شد و پژوهش پیرامون فولکلور به عنوان یک دغدغه جدی، دارای کرسی ویژه در دانشگاه‏های معتبر جهان شد.

بین سال‏های 1910 و 1961دانشمندانی چون «کارل کروهن»«آنتی آرنه» و «استیث تومپسون» الگویی برای طبقه‏ بندی افسانه‏ ها ارائه کردند که به شیوه «ارنه، تومپسون» یا «مکتب فنلاندی» مشهور شد.

 موسسه «گوتینگن» آلمان چهل سال است که به یاری قصه شناسان سرشناس جهان به کار گردآوری و طبقه‏ بندی قصه های جهان مشغول است که پروفسور «مارتسلف» که در ایران به «مارزلف5» شهرت دارد، رییس بخش مشرق زمین این موسسه است.

در ایران هم پژوهشگرانی چون ، صبحی مهتدی، انجوی شیرازی، صادق هدایت،حسین کوهی کرمانی، ابوالقاسم فقیری،امیرقلی امینی و اخیرا جعفری قنواتی، سید احمد وکیلیان، علی اشرف درویشیان و چندین تن از فرهیختگان و صاحبان ذوق تمام زندگی و همت خود را در این راه صرف کردند، اما شوربختانه دانشگاه‏های ایران قدم موثر و چشمگیری در این مورد برنداشتند و فعالیت آکادمیک در این رشته نشد. شاهد مدعا این که ما در ایران، رشته یا زیرشاخه‏‏ای به عنوان ادبیات شفاهی نداریم، در حالی که کشور کوچکی چون تاجیکستان در این رشته دکترا و فوق دکترا می‏ دهد. همین چند تن پژوهشگر خبره و پرکار دانشگاهی ایران، نظیر دکتر جعفری قنواتی دکترای خود را از دانشگاه تاجیکستان دریافت کرده‏‏اند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- ویکی پدیا

2- دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج یک، زیر عنوان ادبیات شفاهی، ص335

3-برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به مقاله«پژوهشی در ادبیات‌ شفاهی‌» محمدجعفری قنواتی، كتاب ماه كودك و نوجوان شماره های ۹۱ و ۹۳

4- نگ : دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج یک، ص335

5- پروفسور اولریش مارتسلف (مارزلف) فولکلورریست و پژوهشگر آلمانی، در ایران تحصیل کرده، به زبان فارسی مسلط و با فرهنگ ایران آشناست. این اندیشمند، کتابی با عنوان «طبقه‏بندی قصه‏ های ایرانی» دارد که به همت انتشارات سروش، منتشر شده است.


فولکلور چیست؟

تاریخ ارسال : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 - , در دسته بندی : با

                                                       علیمراد خرمی، کارشناس مرکز پژوهش و ترویج قصه‏های ایرانی

 فولکلور از دو کلمه لاتینی «فولک (Folk) » به معنای «توده مردم و عامه» و به طور کلی «عوام» - که در معنای غیر تخفیف آمیز آن ، در برابر «خواص» (نخبگان و فرهیختگان جامعه) قرار می گیرد و «لور (Lore) » به معنای «دانش ، ادب و مجموعه‏ای از معارف و دانستنی های غیر تخصّصی» ، گرفته شده است 1. برای اولین بار ، یک عتیقه شناس به نام امبروز مورتون(Ambroise Morton) ، بیش از یک قرن پیش ، کلمه فولکلور را ساخت . او می نویسد : «آن‌چه ما در انگلستان ، رسوم باستانی عامیانه با ادبیات عامیانه می‏نامیم را می توان دقیقا با یک ترکیب خوب ساکسونی یعنی "فولک - لور" یا "دانش عامیانه" بیان کرد»  این کلمه در ایران به «فرهنگ عامه» ترجمه شده است 2.

اما از دیدگاه جعفری قنواتی، فولكلور (Folklore) كه‌ در زبان‌ فارسی‌ به‌ فرهنگ‌ مردم‌، فرهنگ‌ عامه‌، دانش‌ عوام‌، فرهنگ‌ توده‌ و... ترجمه‌ شده است‌، نخستین بار توسط‌ ویلیام‌ جان‌ تامز انگلیسی‌ (در سال‌ ۱۸۴٦میلادی‌) عنوان‌ شد. از نظر وی‌، این‌ واژه‌ ناظر بر پژوهش‌هایی‌ بود كه‌ بایست در زمینه ی‌ عادات‌، آداب‌ و مشاهدات‌، خرافات‌ و ترانه‌هایی‌ كه‌ ازدوره های قدیم‌ باقی‌ مانده‌اند، صورت‌ می‌گرفت3‌.

اصطلاح فولک لور با معنا و مفهوم گسترده‏ای چون مجموعه‏ای از رفتارها، آداب و رسوم، دانش عوام، معتقدات، باورها و ترانه‏ها، افسانه‏ها، مثل‏ه و دیگر دانش‏های متعلق به عامه مردم، در 1846 م /1262ق به جای اصطلاحات «رسوم قدیمی مردمی» و «ادبیات مردمی» به کار گرفته شد و پژوهش درباره آن از سویی به دلیل سرشت تکوین پذیر فولکلور و دگرگونی‏هایی که در گستره علوم اجتماعی، به ویژه مردم شناسی و جامعه شناسی به خود می‏پذیرد،  و از سویی دیگر، به سبب گستردگی حدود و معنای آن در جهان، تبدیل به رشته‏ای علمی و دانشگاهی گردید.4

فولکلور یا باور عامیانه را می‌توان مجموعه‌ای شامل افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، باورهای عامه، رسوم دانست.فولکلور از دو کلمه انگلیسی فولک به معنی توده و لور به معنی دانش تشکیل شده است5.

فرهنگ عامّه هر ملتی ، در حقیقت ، حافظه تاریخ سیاسی و اجتماعی آن ملت است. فرهنگ عامّه را می توان خاستگاه و شالوده الهامات بشری در زمینه ادبیات و هنر شمرد.

فرهنگ عامه پیوند دهنده فرهنگی اقوام و نسلهای بشری است.

ظاهراً اصطلاح فرهنگ عامه را نخستین بار ، در سال 1314 مرحوم «رشید یاسمی» استاد دانشگاه تهران مقابل کلمه فولکلور برگزیده و بکار برد. امروزه، برخلاف تعریف اولیه این دانش را تنها وابسته و منحصر به توده عوام جامعه نمی‏دانند.(نگ: دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ص نوزده»

توجه به فولکلور در جهان حدود دویست سال پیشینه دارد و در سال 1812با انتشار کتاب افسانه‏ های روستایی برادران گریم درآلمان آغاز شد. اما پژوهش در زمینه فرهنگ عامه در ایران، نزدیک هشتاد سال سابقه دارد. از نامدارترین پژوهندگان این رشته از علامه دهخدا، رشید یلسمی،صادق هدایت، فریدون وهمن، انجوی شیرازی، صبحی مهتدی،ابوالقاسم فقیری، محمد جعفری قنواتی و سید احمد وکیلیان می‏توان نام برد.

ایران، از یک سو به عنوان یک سرزمین کهن و کشوری تاریخی و تاثیرگذار بر فرهنگ جهان و از دیگر سو به عنوان کشوری که برسر شاهراه فرهنگی خاورمیانه قرار گرفته و نقطه پیوند تمدن‏های باستانی هند و چین ومیان‏رودان(بین النهرین) و روم شمرده می‏‏شود، همچنین از منابع سرشار فرهنگی و ادبی برخوردار است اما نه رشته مستقلی با عنوان ادبیات شفاهی دارد نه جز در رشته ادبیات نمایشی، دست کم دو واحد از این رشته در رشته ادبیات فارسی دانشگاه‏ هایش تدریس می ‏شود.

 ادبیات شفاهی را می توان یکی از شاخه های مهم فولکلور به شمار آورد که در فرصتی دیگر در این باره سخن خواهم گفت.                                                                        

    1-مقاله«فرهنگ عامه در ادب کهن فارسی» ، بهاء الدینی خرمشاهی ، منبع : سایت خبرگزاری میراث فرهنگی (miras) .

2- ویکی پدیا

3- كتاب ماه كودك و نوجوان شماره های ۹۱ و ۹۳ 

4- دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج یک ص نوزده 

5-ویکی پدیا                                                   

                                                                              نوشتن دیدگاه و پرسش در بالای نوشتار


نکته ‏ای درباره پیام ‏های وایبری

تاریخ ارسال : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 - , در دسته بندی : با

آیس کریم / آ سید کریم؟!!!!

وایبر، و فضاهای همانند،  بی تردید نوعی فضای اجتماعی مفید هستند اما در این فضاها اطلاعات نادرست هم به فراوانی داد و ستد می‏شوند. مانند شعرهایی که از سیمین بهبهانی نبود و کاربران، دریافت می‏کردند  و بی درنگ برای گروه‏ها و دوستانشان می‏فرستادند. یا نوشتارهایی از قول بزرگانی چون کروش و زرتشت  که معلوم نیست که از چه منبعی صادر می‏شوند. اسفانک‏تر  این که دکلمه کننده را با شاعر و کارگردان را با نویسنده اشتباه می‏گیرند و می‏نویسند به قول خسرو شکیبایی: حال من خوب است اما تو باور نکن.

برخی اطلاعات بی منبع  و برخی منابع نیز جعلی است. چند وقت پیش نوشتاری درباره ریشه اصطلاح«خالی بستن» منتشر شده بود و منبع را لغت نامه دهخدا معرفی کرده بود. من بی درنگ هم لغتنامه و هم امثال و حکم را بررسی کردم، چنین چیزی نیافتم.

برخی نوشتارها نیز عقلن درست نمی‏نماید مثلن درباره  نوشتاری که چند روز پیش درباره ریشه واژه بیمار منتشر شد، باید پرسید: اگر یونایان عقیده داشتند کسی که مار در خانه ندارد ناخوش می‏شود و .....ارتباطش با پیشوند «بی» و واژه«مار» که کاملن فارسی هستند چیست؟ آ یا این که این واژه مرکب از «بیم» و پسوند«ار» باشد یعنی کسی که بیم ازآسیب دیدن یا  کف رفتنش می‏رود معقول تر نیست؟

یا نوشتاری درباره ریشه واژه انگلیسی«آیس کریم» (بستنی) و ارتباطش با شخصی به نام «کریم باستانی» که بیشتر به طنز شبیه است. روشن است که ice cream تشکیل شده از دو واژه Iced , (یخ زده) و  cream(خامه) است. اگر به این سایت انگلیسی زبان Online Etymology dictionary سری بزنیم،خواهیم دید که معنی ice cream خامه یخی است. یکی هم می‏گفت این واژه در اصل «آ سید کریم (مخفف آقاسیدکریم) بوده است.

  از کریم باستانی تا بستنی

اگر جست و جویی ساده در ویکی پدیا نیز بکنیم خواهیم دید که این نام (ice cream) دست کم از سال 1776 در آمریکا شناخته شده بود. البته این بدان معنا نیست که ما بستنی نداشتیم. بستنی به شکل های گوناگون از هزاران سال پیش در ایران و یونان و چین وجود داشت. نیاکان ما با درهم آمیختن برف یا یخ ، که از طبیعت و یخچال‏های طبیعی تهیه می‏کرده‏اند، و دوشاب، نوعی بستنی می‏ساختند (در مازندران به این نوع بستنی سنتس «ورف دشو» می‏گفتند.) اما این خوراکی سرد و خوشمزه از دوره قاجار، بستنی نامیده شد. روشن است که بستنی یعنی چیزی که قابلیت بستن و انجماد دارد، چنان که می‏گوییم: «آب یخ بست». من در جست و جوهایم ردی از کسی به نام کریم باستانی یا کتاب فرهنگ مردم مشروطه نیافتم. قدیمی‏ترین بستنی سازان و بستنی فروشان که نامی از ایشان به جا مانده «ممد ریش» و پس از او «اکبرمشتی» بوده‏اند که در تاریخ نامی از ایشان برجا مانده است.

علاوه بر پالوده‏های یخی که از هزاران سال پیش در ایران شهرت داشت، در ایران قدیم بستنی نیز با ثعلب تهیه می شد. یخ را که از یخچال‏های طبیعی تهیه می‏شد با نمک نمک  در بشکه ای ریخته داخل بشکه را شیر می ریختند و با وسایل مخصوص و تمهیدات زیاد و تکان دادن و چرخاندن ظرف از آن بستنی تهیه می کردند. بستنی فروشی های دوره گرد بستنی را در همان محفظه ها می گرداندند و با نان مخصوص عرضه می کردند.

به هر حال  باید تلاش کرد تا فرهنگ درست بهره‏گیری از امکانات تازه نهادینه شود

 1-از تولید و انتشار اطلاعات بدون منبع یا منابع ساختگی بپرهیزیم

2- تا از درستی خبر یا اصالت منبع مطمئن نشدیم، هر نوشتاری را منتشر نکنیم

 

                                                                                   نوشتن دیدگاه و پرسش در بالای نوشتار



تازه ترین نوشتارها

» ناهار یا نهار؟ ( سه شنبه ششم آبان 1393 )
» یک نکته نگارشی ( دوشنبه پنجم آبان 1393 )
» در باره ادبیات شفاهی ( شنبه سوم آبان 1393 )
» فولکلور چیست؟ ( سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 )
» نکته ‏ای درباره پیام ‏های وایبری ( سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 )
» ریشه یابی اصطلاح کنایی خاک بر سر ( دوشنبه هفتم مهر 1393 )
» نخستین آواز استاد شجریان ( سه شنبه یکم مهر 1393 )
» مقاله من در فصلنامه فرهنگ مردم و سایت مازند نومه ( چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 )
» آيا مشاهير مازندران را مي شناسيد؟ ( دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 )
» گفت و گوی مازندنومه با من ( دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 )
» کپی رایت*، دغدغه هزارساله در ایران ( چهارشنبه یکم مرداد 1393 )
» قنبردایی، خنیاگری گمنام ( سه شنبه دهم تیر 1393 )