X
تبلیغات
کارن (karen)

بن مايه: تعاريف، گونه ها، کارکردها و...

تاریخ ارسال : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 - , در دسته بندی : با
پارسانسب محمد*
* دانشگاه تربيت معلم

اختلاف در فهم و کاربرد اصطلاحات رايج در حوزه ادبيات داستاني، از مشکلاتي است که گاه مانع از فهم درست و مشترک داستان و تحليل دقيق آن مي شود. با اينکه بسياري از اين اصطلاحات به فرهنگ ها راه يافته و بر زبان اهل تحقيق جاري است، هنوز در کاربرد آن اجماعي وجود ندارد. همين امر، تشخيص و تمايز عناصر داستاني و در نتيجه، تحليل داستان ها را در عمل با مشکل رو به رو ساخته است. نويسنده در اين گفتار، قصد دارد يکي از پرکاربردترين اصطلاحات حوزه روايت شناسي، يعني بن مايه را با تاکيد بر «نقش مايه آزاد» و «نقش مايه مقيد» بازنگري کند. براي اين منظور، اهم تعاريف موجود در فرهنگ ها را نقد مي کند، درجه رسايي و نارسايي آن ها را نشان مي دهد و تعاريف مورد نظر خود را عرضه مي کند. همچنين، انواع بن مايه را در داستان هاي سنتي فارسي طبقه بندي، و کارکردهاي چهارگانه آن را در روايت تبيين خواهد کرد. بن مايه، اصطلاحي است ساختاري - معنايي که بيشتر با عناصر ساختاري داستان ارتباط مي يابد نه صرفا با جنبه هاي معنايي آن.

كليد واژه: بن مايه، روايت شناسي، بن مايه آزاد، بن مايه مقيد، روايت داستاني، کارکرد.

 

                                                                                                                   


مخاطب شناسی افسانه ها

تاریخ ارسال : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 - , در دسته بندی : با
با درود بی کران بر پژوهندگان فرهیخته و همکاران گرامی پرشماری که با بازدید  از وبلاگ ناچیز من و نوشتن دیدگاه‏های محبت آمیز و ارزشمند خود مرا شرمسار و امیدوار می‏کنند، این هم پیوند PDF مقاله ای که نویدش را داده بودم :

چنانچه نتوانستید فایل را از اینجا باز کنید، در بخش لینک‏های روزانه روی فصلنامه فرهنگ مردم ایران کلیک کنید

مخاطب‌شناسي افسانه‏ها؛ کودکان يا بزرگسالان علي مراد خرمي

می توانید مطالعه و در صورت نیاز ذخیره (Save) کنید. دیدگاهتان را در بالای متن بنویسید.

 

شماره فصل‌نامه فرهنگ مردم ایران :33سخن نخست :
  فصل :تابستان
سال : 1392
شناسنامه

فصل‏نامه فرهنگ مردم ایران


پیشینه نگاه به موضوع کودک و کودکی در جهان و ایران

تاریخ ارسال : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 - , در دسته بندی : با

این نوشتار، بخشی از یک مقاله بلند من است که در فصل‏نامه «فرهنگ مردم » مرکز تحقیقات صدا و سیما، ش 33 ،چاپ و منتشر شده است. که به محض انتشار اینترنتی فصل‏نامه، لینک کامل آن تقدیم خواهد شد.

علیمراد خرمی (کارن تبری)

با نگاهی کوتاه به گذشته، روشن می‏شود که «کودک» به مفهوم امروزی، برآمده از جهان‏بینی انسان مدرن است. اگر چه لالایی‌ها و شعرها ومتل‌های ویژه کودکان از کهن‏ترین روزگار وجود داشته‏اند و مادران، کودکان خود را به این گونه‏های ارزشمند از ادبیات شفاهی سرگرم می‏کردند و مادر بزرگ‏ها و پدربزرگ‏ها افسانه‏های زنجیره‏ای را برای آموزش و تربیت کودکان می‏آفریدند و سینه به سینه نقل می‏کردند، اما نبود ادبیات نوشتاری ویژه کودکان و بررسی مواد درسی مکتب‏خانه‏ها نشان می‏دهد که در جهان‏بینی پیشامدرن مقوله کودک، به شکل عنصری مجزا از جامعه بزرگ‏سال، چندان مطرح نبوده، ویژگی‌ها و نیازهای دنیای کودکی تا این اندازه مورد مطالعه قرار نگرفته بوده است. تا همین صد سال پیش، حقوق ویژه‏ای برای کودکان تعریف نشده بود. والدین‏ و معلمان امروز کتاب‌های گوناگونی در ادبیات کودکان در اختیار دارند که در گذشته از آن‏ها خبری نبود؛ زیرا از یک طرف متخصصان تربیتی دوران کودکی را یک دوره انتقالی می‌پنداشتند که کودک از آن می‏گذرد و به صورت مرد و زن در می‏آید؛ بنا بر این می‌کوشیدند کودکان را با مسائل و اموری آشنا کنند که در بزرگ‌سالی بدان‏ها نیاز خواهند داشت...به عبارتی دیگر، کودک را کوچک شده یا مینیاتوری از بزرگ‌سالان تصور می‏کردند و هرگز به شرایط و ویژگی‏های رشد تکاملی و نیازها و رغبت‏های سنی آن‏ها توجهی نداشتند. (شعاری‏نژاد:111:1387) کودکان نیز مانند دیگر اقشار جامعه در کنار والدین خود کار می‏کردند، مزد می‏گرفتند، تنبیه و مجازات می‌شدند و احیاناً به مکتب می‏رفتند و درس می‌خواندند... در مکتب‏خانه هم مواد درسی ویژه‌ای که با شرایط سنی و میزان درک و دایره لغات او تناسب داشته باشد، برایشان تعریف نشده بود.

از میان نظریه‌پردازان علم اخلاق و تعلیم و تربیت ایرانی، دانشمندانی مانند بوعلی سینا و امام محمد غزالی درباره تربیت کودکان چند نظر اجمالی و کلی ابراز کرده‌اند. مثلاً.«ابن سینا» نخستین اندیشمند ایرانی بعد از اسلام است که درباره­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ی تعلیم و تربیت اطفال سخن گفته است؛ این دانشمند بزرگ در رساله «تدابیر المنازل» فصلی راجع به تربیت فرزند دارد. در«قانون» نیز، در فن سوم از مجلد اول در چهار فصل از بهداشت کودکان و ورزش و تربیت بدنی سخن گفته؛ اما مفصل­ترین بحث او درباره­ی کودکان در کتاب «شفا»، فصل سوم از مقاله­­ی اول از فن پنجم، به چشم می‌خورد. فصلی که در خصوص انواع تعلیم سخن می­گوید. ابن سینا منظور از تعلیم و تربیت را پرورش ایمان، اخلاق نیکو و عادات پسندیده، تندرستی، سواد، پیشه و هنر می‌داند. (صدیق مهر: 1333: 24) امام محمد غزالی نیز ضمن بحث درباره تعلیم و تربیت کودکان، درباره آموزش شعر به لذت کودک از آهنگ شعر اشاره دارد و از نظر محتوا نیز مربیان را از آموزش برخی اشعار به کودکان بر حذر می‏دارد؛ و درباره قصه، ضمن توصیه به پرداختن به حکایت‏های قرآنی و قصه‏های انبیا، با استناد به گفتاری از احمد حنبل، روایت قصه‏های واقعی را برای کودکان مفید می‏داند و درباره خطر روایت کردن قصه‏های دروغین هشدار می‏دهد. (غزالی: 201:1352) ناگفته نماند که غزالی به نکته بسیار مهمی درباره لزوم تفهیم موضوع، متناسب با ادراک و تجربه کودک اشاره می‏کند که شوربختانه شواهد نشان می‏دهد که در برنامه‏های تربیتی جامعه برای کودکان، چندان مورد توجه واقع نشد. تنها پس از انقلاب مشروطه و ظهور عصر تجدد، نظام آموزش و پرورش ما نیز بر پایه دیدگاه‏های دانشمندان و پژوهندگان تعلیم و تربیت در کشورهای غربی متحول شده، محتوای درسی مدارس جدید با اصول روانشناسی رشد هماهنگ گردیده است. در مکتب‏خانه‏های قدیم، در کنار داستان‏های دینی و مذهبی، متونی نظیر مثنوی معنوی، گلستان، بوستان، بهارستان، نصاب الصبیان، ترسل و پاره‏ای از قصه‏ها و متل‏های عامیانه چون جام و قلیان، حیدر بیک، سلطان جمجمه، مرد شکاک و زن شدن او، منظومه سماور، عروسی کردن بهلول، موش و گربه‏ها، بهرام و گل‏اندام، سلیم جواهری، نجمای شیرازی، نوش آفرین، خاله سوسکه، عروسی خاله قورباغه و آقا لاک‌پشت، مو و میش، به استثنای متل‌ها، با همان زبان و محتوای معمول، تدریس می‏شد که اغلب ارتباطی با نیازهای کودکان نداشت و بعضاً در اندازه فهم و درک کودکان نیز نبود. (نک: ذوالفقاری/ حیدری: 1391)

تعدادی از این قصه‏ها مانند خاله سوسکه، عروسی خاله قورباغه، موش و گربه و آقا لاک‏پشته به دلیل داشتن شخصیت‏های حیوانی، در نگاه نخست، کودکانه به نظر می‏رسند اما دقت در محتوای روایت، بر این خوش‏خیالی خط بطلان می‏کشد؛ زیرا آشکار می‏شود که پیام و اندیشه حاکم بر این قصه‏ها دغدغه‏های دنیای بزرگ‏سالان است و ربطی به نیازها و احساسات جهان کودک ندارد. ترجیع‏بند «خاله سوسکه»، طنز تلخی است که بیشتر به رفتار خشونت آمیز مردان با همسرانشان می‏پردازد و در برخی روایت‏های این قصه، گزاره‏های هزل‏آمیزی وجود دارد که مناسب کودکان نیست اما گونه متل این قصه از نظر زبانی اوضاع بهتری دارد. قصه «گربه و موش» منظوم عبید زاکانی نیز اگر چه یک طنز اجتماعی بسیار قوی است اما با نیازهای کودکان هماهنگ نیست. «گربه و موش» منثور شیخ بهایی یا «جواهرالعقول» نیز قصه در قصه‏ای است که حکایت‏های آن تمثیلی است از کشاکش تاریخی فقها و صوفیان، با رویکرد افشای شیادی‏های مشایخ صوفیه و رد ادعاهای صوفیان است. قصه «عروسی خاله قورباغه» درباره قورباغه مغروری است که شوهرش طعمه مار می‏شود و خاله قورباغه زیبا که خواستگاران بسیار دارد، آقا لاک‏پشته را برای همسری برمی‏گزیند و پس از چندی به شوهرش خیانت می‏کند و با آقا موشه رابطه برقرار می‏کند. لاک‏پشت بیچاره هم به خاطر حفظ آبرو مجبور به سکوت می‏شود. میزان ارتباط این قصه با دنیای پاک و پر امید کودکان نیز ناگفته پیداست. گذری بر شیوه و مواد آموزشی و پرورشی سده‏های پیشین روشن می‏کند که از سویی اگرچه مخاطبان تعدادی از این قصه‏ها کودکان نبودند اما همین حکایت‌ها جزو مواد درسی نظام آموزشی قدیم بود و کودکان در مکتب‏خانه‏ها این افسانه‏ها را می‏خواندند. از دیگر سو به نظر می‏رسد که مخاطبان برخی از قصه‏ها مانند عاق والدین، حسنین و ضامن آهو کودکان هستند اما همان نگاه سنتی، که کودک را مینیاتور بزرگ‏سال می‏پنداشت، بر زبان و فضای روایت‏ها چیرگی دارد. قصه «عاق والدین» ماجرای جوانی است که به خاطر دفاع از همسر یهودی خود مادرش را در تنور انداخته، بخشی از بدنش را سوزانده است؛ مادر به همین دلیل او را عاق کرد و پسر جوانمرگ شد. سلمان فارسی در قبرستان، گور جوان را می‏بیند که آتش از آن بیرون می‏جهد. سلمان پیامبر (ص) را باخبر می‏کند و ایشان به همراه حضرت فاطمه (س)، امام علی (ع) و حسنین (ع) نزد مادرش می‏روند و هر یک به ترتیب از زن درخواست بخشش فرزند را می‏کنند؛ بالأخره پیر زن به عفو رضایت می‏دهد و جوان مرده از مجازات مهیب نجات می‏یابد. «کتاب‌ حسنین‌» به فضای ذهنی و روحی کودکان نزدیک‏تر است این قصه، ماجرای‌ ربوده‌‌ شدن حسنین‌(ع‌) در کودکی‌ است که در‌ پی ‌‌آن، حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ جنگ‌ جادوگران‌ و کافران‌ می‌رود و ایشان‌ را آزاد می‌کند. (نک: ذوالفقاری/ حیدری: 1391ج 1،2و3)

 

نخستین گام‏ها برای دگرگونی

 

در غرب قرون وسطایی نگاه نامطلوبی بر فضای آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان چیره بود. نخستین بار جیمز جان‏وی، با انتشار کتاب «یادگاری برای کودکان» بین سال‌های 1671 تا 1672نخستین گام را در راه تغییر نگاه به کودکان برداشت. بعدها کتاب «امیل» ژان ژاک رسو در سال 1792 افق تازه‏ای را برای ادبیات کودک گشود. افکار و عقاید «رسو» موجب پیدایش تغییرات انقلابی در گرایش‏ها و نظرات مردم، به ویژه مربیان، نسبت به آموزش و پرورش شد... در جهان متغیر قرن بیستم، کودک فرد مهم خانواده، مدرسه و جامعه گردید به طوری که روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت، این قرن را «قرن کودک نامگذاری کردند.» (شعاری‏نژاد:115:1387-117)

alt

 در ایران هم دگرگونی فرهنگی، با تأسیس دارالفنون، در دوره ناصرالدین شاه، آغاز شد. امیر کبیر با ساخت این مدرسه و دعوت استادان خارجی، دست به دگرگون کردن شکل و محتوای آموزش و پرورش ایران زد. پس از انقلاب مشروطه و رونق گرفتن مدرسه‏های جدید، همچنین تأسیس دانشگاه‏ها و آشنایی ایرانیان با علوم تربیتی مدرن، از جمله دیدگاه‏های دانشمندانی مانند ژان پیاژه و شاگردان آن‏ها، اهمیت نگاه به مقوله کودکی و برنامه‏ریزی ویژه برای کودکان و نوجوانان نهادینه شد. نتیجه این که امروزه کتاب‏های مناسب بسیاری برای گروه‏های سنی مختلف کودکان و نوجوانان نوشته می‏شود که چه بسا بازار تولید و انتشار این محصولات فرهنگی کودکانه از بازار تولید محصولات فرهنگی برای بزرگ‏سالان گرم‏تر و پر رونق تر است. از همه مهم‏تر این که نزدیک به نیم سده است که سازمان فراگیری به نام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با به‌کارگیری و آموزش نیروهای متخصص، در سطح ایران و جهان سرگرم فعالیت و تولید کتاب و محصولات فرهنگی گوناگون برای کودکان و نوجوانان است.

دیدگاهتان را بالای متن بنویسید.

 


روز برفی ساری

تاریخ ارسال : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 - , در دسته بندی : با


کانون درمانی

تاریخ ارسال : یکشنبه بیست و نهم دی 1392 - , در دسته بندی : با

 

به ورودی سالن تئاتر  حوزه هنری تهران که رسیدم مادرش را دیدم که شاد و پر انرژی، سرگرم خوشامد گویی به مهمانان و تماشاگران بود. گویی ده سال جوان‏تر از روزی که برای نخستین بار دیدمش به نظر می‏رسید. چشمش که به من افتاد؛ با گشاده رویی و نشاطی دوچندان، گامی پیش‏تر آمد و گفت: «سلام آقای خرمی! خیلی خیلی خوش آمدی!» دوستم را معرفی کردم و گفتم: «آقای زین العابدینی، کارگردان.» با گشاده‏ رویی به دوستم هم خوش آمد گفت.

گفتم: «خیلی خیلی خوشحالم که موفقیت رضا را می‏بینم. امروز هم به خاطر رضا و خانم معصومی از ساری اومدم تهران» سپاسگزاری کرد و ما را به داخل دعوت کرد. نتوانستیم جایی روی صندلی ها پیدا کنیم . روی پله‏ها نشستیم. سالن پر بود از جمعیتی که یا برای تماشای هنرنمایی عزیزان معلولشان آمده بودند. یا علاقه‏مندان تئاتر بودند و می‏خواستند کار موفق خانم معصومی، کارگردان نمایش آیدا، را ببینند. تعداد نسبتا زیادی هم جزو جامعه معلولان بودند. شگفت‏انگیزتر این که جند نفری هم نابینا بودند.

در ذهنم خاطرات دوسال پیش را مرور کردم. هنگامی که رضا و مادرش نخستین بار برای ثبت نام به کانون مازیار ساری آمده بودند. رضا عصبی به نظر می‏رسید و به کندی و به سختی قدم برمی‏داشت و حرف می‏زد. بدون کمک نمی‏توانست بیشتر از چند قدم بردارد. مادرش هم خسته و شکسته. خودش و پسرش را معرفی کرد و گفت: این رضا است تو خونه مصطفی صداش می‏زنیم. خودمم هم تو کوچیکی و نوجوونی عضو همین مرکز بودم.» سراغ خانم صالحی را گرفت و. گفتیم «متاسفانه همین چند ماه پیش بعد از تحمل یک دوره بیماری فوت کرد. خدا رحمتش کنه.» خیلی ناراحت شد مقداری و از خوبیهاش گفت. پسرش را برد و روی یک صندلی نشاند. آمد پشت میز کتابدار و گفت: «این بچه وقتی دنیا اومد، تقریبا یه تیکه گوشت بود. خیلی خرج کردم و رنج کشیدم. نذر و نیاز کردم و پیر شدم تا تونستم تا این حد از سلامتی رو بهش برگردونم. یه مدتیه که بیشتر از گذشتی عصبی هست و اذیتم میکنه. دیگه کلافه شدم. می‏خوام اگه میشه اینجا ثبت نامش کنم.» همکارم نگاهی پرسشگر چاره‏ جویانه به من انداخت. اشاره ای به نشانه موافقت کردم و فرم ثبت نام را برایش پر کردم و مدارک رو از او گرفتم. کارتش را آماده کردم و دستش دادم. کمی درباره اخلاق و عادات و علاقه‏مندی‏هایش گفت و گو کردیم. مادرش را فرستادیم رفت.به همکارن گفتم نگران نباشند و این موضوع را یک فرصت ببینند. سراغ رضا رفتم و کنارش نشستم. با هدف شکستن یخ غریبی، از مدرسه‏اش و سرگرمی‏های خانگی‏ اش دوستانش و خانواده اش پرسیدم. مادرش درست می‏گفت: حسابی بی‏حوصله و عصبی بود.

از آن روز به بعد من و همکارانم مثل یک عضو عادی با او برخورد می‏کردیم و در هر فعالیتی که دوست داشت شرکتش می‏دادیم. گاهی بچه‏ها او را جدی نمی‏گرفتند. این طور مواقع رضا به شدت عصبی می‏شد و حرکاتی پرخاشگرانه از خودش نشان می‏داد. کم کم متوجه شدیم که هوش و درک رضا از هوش ودرک بچه‏های سالم خیلی بیشتر است. دریافتیم که علت عصبانیت و پرخاشگریش این است که جسم کم توان و کندش با هوش تند و تیزش همراهی نمی‏کند. دیگران نیز به دلیل جسم علیل و حرکات کند وغیر عادیش اورا عقب مانده ذهنی  می‏پندارند و جدیش نمی‏گیرند. و این موضوع او را عصبی و پرخاشگر می‏کند. در این باره با یک روانشناس مشورت کردم او تشخیص ما را تایید کرد و گفت: «شما کشف بزرگی کردید». کم کم به او مسئولیتهایی دادیم. این موضوع باعث شد که بجه‏ها کم کم او را پذیرفتند مسئولیت هایش را اگر چه کند اما خوب انجام می‏داد.  رضا یا همان مصطفی دیگر جدی گرفته می‏شد و حساسیت بچه‏ها به او کم شد. دیگر کانون آن قدر برایش مهم و دوست داشتنی بود که تلاش می‏کرد مربیان را از خودش راضی نگه دارد. در خلال برنامه‏ها دریافتم که علاقه و استعداد خوبی برای کارهای نمایشی دارد. با مشورت همکاران، یک کلاس آزاد بازیگری تشکیل دادیم و از خانم منیژه معصومی که در این زمینه فعال بود، دعوت کردیم که کارگاه را اداره کند. او هم پذیرفت. رضا را به او معرفی کردیم و از او خواستیم با توجه به استعدادی که گمان می‏کنیم در این هنر دارد با او کار کند. او هم به اصطلاح، تستی زد و گمانه ما را تایید کرد.

 رضا، هر روز بیشتر از پیش اعتماد به نفس پیدا می کرد و شاداب‏تر به نظر می‏رسید. دیگر چندان از آن عصبیت‏ها و پرخاشگری‏ها خبری نبود. حرکات جسمیش هم بهتر شده بود. بدون کمک راه می‏رفت و کندی رفتارش بهبود یافته بود. مادرش خیلی اظهار رضایت می‏کرد و با دعا و سپاس می‏گفت: « رفتارش تو خونه  هم خیلی بهتر شده و خیلی راحت تر شدیم»

هنگامی که من به تهران منتقل شدم، یک روز همکارم از مرکز مازیار ساری تماس گرفت و گفت: « رضا باهات کار داره» رضا گوشی رو بر داشت و با بغض و گریه و دلتنگی شکایت می‏کرد و می‏گفت: «چرا از کانون ما رفتی» من هم بغض کردم و در حالی که جلوی اشکم را نمی‏توانستم بگیرم، به او اطمینان دادم که همکاران، هوایش را دارند. من هم تا آنجا که ممکن است پنج شنبه‏ها می‏آیم به بچه‏ها سر می‏زنم.

مدتی گذشت: یک روز عصر، پیامکی از خانم معصومی دریافت کردم که شبکه تبرستان را ببین. تلویزیون را روشن کردم . رضا و و چند تا بچه معلول دیگر را دیدم که درباره نمایش «آیدا» جرف می‏زنند. هیجان و شادی آشنایی که در این طور موارد سراغ مربیان می‏آید، همه وجودم را دربر گرفت . اشک شوق از چشمانم جاری شد. بعدها هم در سایت‏ها خواندم که نمایش آیدا به جشنواره کشوری در تهران راه یافت.

با کنار رفتن پرده و و صدای دست زدن تماشاگران به حود آمدم و رضا و دوستانش را دیدم که روی صحنه آمدند. رضا خوب راه می‏رفت و خوب هم حرف می‏زد و به دوستانش در جابه جا شدن کمک می‏کرد. آقای زین‏العابدینی گفت: « این پسره که تقریبا سالمه» گفتم: «باید دو سال پیش می‏دیدیش. هم رضا رو هم مادرشو» تئاتر که موضوعش حقوق کودکان و معلولان بود، اجرا می‏شد و دوست کارگردان من  پیوسته بازی رضا را تحسین می‏کرد و به من و خانم معصومی آفرین می‏گفت. باز هم اشک شوق بود که از گونه‏هایم جاری می‏شد و خدا را به خاطر این توفیق سپاس می‏گفتم. این بیت حافظ را در گوش دوستم زمزمه کردم که:

                                    لطف الهی بکند کار خویش            مژده رحمت برساند سروش

یاد آوری: د ر این تجربه، همکاران خوبم سرکار خانم یدالله پور، مسئول مرکز و آقای ابراهیمی مربی هنری مرکز نیز سهیم هستند.

 

برچسب ها: تئاتر درمانی . کانون پرورش فکری، معصومی کارگردان تئاتر، تئاتر کودک، بازیگری، تئاتر معلولان.



آخرین مطالب

» بن مايه: تعاريف، گونه ها، کارکردها و... ( جمعه بیست و دوم فروردین 1393 )
» مخاطب شناسی افسانه ها ( دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 )
» پیشینه نگاه به موضوع کودک و کودکی در جهان و ایران ( پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 )
» روز برفی ساری ( پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 )
» کانون درمانی ( یکشنبه بیست و نهم دی 1392 )
» کرامتی دیگر از خواجه حافظ ( جمعه بیست و هفتم دی 1392 )
» فکاهه‏هایی در نقاب طنز ( یکشنبه پانزدهم دی 1392 )
» شکست آینه ای در غبار تنهایی ( جمعه سیزدهم دی 1392 )
» کرامت حضرت حافظ ( یکشنبه یکم دی 1392 )
» یلدا مبارک ( جمعه بیست و نهم آذر 1392 )
» ادبیات شفاهی همچنان زنده است. ( یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 )
» ماندلا ( شنبه شانزدهم آذر 1392 )