درست بگوییم- درست بنویسیبم3

تاریخ ارسال : جمعه سی ام آبان 1393 - , در دسته بندی : با

خوردن/ میل کردن 

میل کردن به معنی مایل شدن و رغبت داشتن است و به هیچ روی معنای خوردن نمی‏دهد. امروزه در گفت و گوی شفاهی به معنی خوردن جا افتاده است و معمولا برای تعارف احترام بکار برده می‏شود. به نظر می‏‏رسد این معنی از میل به آب و غذا داشتن به معنی آشامیدن و خوردن گسترش یافته است. این کاربرد حکم غلط مصطلح را دارد و بهتر است دست کم در نوشتار مصدر«خوردن و آشامیدن» بکار برده شود.

 

کَلا/ کُلا 

«کَلا» در مازندران به عنوان پسوند نام روستا ها بکار می رود مانند: امیر کلا، کیا کلا رستم کلا، و کوتاه شده کَلاته است. «کَلاته» به معنای قلعه و روستایی است که در بلندی واقع شده است.کلاته . [ کَ ت َ / ت ِ ] (اِ) قلعه یا دهی کوچک که بربلندی ساخته باشد. (برهان قاطع ) (غیاث اللغات ). دیه ای کوچک . (صحاح الفرس ). هر شهر و حصار که بربالای کوه و پشته ٔ بلند ساخته باشند. (انجمن آرا(درگیلان «کِلایه» رواج دارد. مانند: کَلان کِلایه موسی کِلایه. در مازندران «کَلاته»کوتاه شده «کِلا» می گویند. مانند: قادی کِلا، معلم کِلا. در آن سوی گرگان و خراسان «کَلاته» می گویند. مانند: سرخنکَلاته، مرزنکَلاته، کَلاته نادریاز این رو، به لهجه پارسی باید گفت: امیرکَلا، کَیا کلا، رستمکَلا و..این که در تابلوها می نویسند یا می گویند:.امیرکُلا، کیاکُلا ، رستمکُلا نادرست است. اما بر اثر کاربرد فراوان در زبان مردم حکم «نادرست جا افتاده(غلط مصطلح) برآن رواست. به هر روی، درپایان واژه «همزه» و«ه» برخی کلاء کلاه گفته و نوشته اند که سخت نادرست است بازه نادرست تر آن که زیر همزه نشانه زیر (کسره) می گذارند. مانند: امیرکلاءِ   

 

خوشوقتم/ خوشبختم 

«خوشوقت» بودن به معنای خوشحال بودن و داشتن وقت خوش است و «خوشبخت» بودن به معنای از بخت نیک برخوردار بودن است.هنگامی که با کسی دیدارتازه می کنیم یا برای نخستین بار با کسی آشنا می شویم. باید گفت: "خوشوقتم" یعنی از این که باشما دیدار میکنم یا از آشنایی با شما حال خوشی دارم و گفتن عبارت "خوشبختم" اگر چه غلط نیست، اما شایسته تر آن است که بگوییم: خوشوقتم.   

سعدی در دیباچه گلستان سروده است :

               در آن سالی که مارا وقت خوش بود                     زهجرت ششصد و پنجاه و شش بود

 

قایم باشک / قایم موشک  

پسوند «ک» کارکردهای گوناگونی دارد و تنها نشانه کوچک شماری نیست. «ک» در عبارت «قایم باشک» کارکرد مصدری  دارد . همچنین به گونه ای معرفه کننده ی عبارت نیز هست. فایم باشک به معنی قایم شدن است. شنیدن این عبارت بی درنگ گونه ای ویزه از بازی ها را  به خاطر ما می آورد. گمان می رود «قایم موشک» اشتباه لفظی باشد. اگرچه چندان از مفهوم نیز تهی نیست. اگر پسوند «ک» را  نشانه ی همانندی بدانیم، معنی مانند موش قایم (پنهان) شدن از آن دریافت می شود. اگر اشتباه هم باشد، اشتباه زیبایی است. تاب تاب تاب بازی/ تاب تاب عباسیاز مصراع « تاب تاب تاب عباسی» معنی ویژه ای دریافت نمی شود. خردمندانه تر آن است که «عبارت تاب تاب تاب بازی» که معنی روشنی دارد، بکار کرفته شود. در این صورت، قافیه ی شعر هم جور می شود. 

 

تاب تاب تاب بازی/ خدا من و (مرا) نندازی 

از مصراع « تاب تاب تاب عباسی» معنی ویژه ای دریافت نمی شود. خردمندانه تر آن است که «عبارت تاب تاب تاب بازی» که معنی روشنی دارد، بکار کرفته شود. در این صورت، قافیه ی شعر هم جور می شود.

تاب تاب تاب بازی/ خدا من و (مرا) نندازی 

                                                                              

                                                                                          دیدگاه و پرسش: بالای نوشتار


برچسب‌ها: ویراستاری, ویرایش, نگارش, درست نویسی, غلط مسطلح

درست بگوییم-درست بنویسیم(2)

تاریخ ارسال : سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 - , در دسته بندی : با
 

سوگند خوردن/ سو گند یاد کردن

قسم خوردن/ قسم یاد کردن

قسم يا سوگند آیینی است که براى ثابت کردن يك ادعا و يا برای رد اتهام برگزار می‏‏شود. این باور در ميان اقوام مختلف و دین‏های گوناگون جهان مراسم متفاوت و ويژه‏اى دارد. در جهان باستان  سوگند گاهى نیازمند انجام کارهای دشوار و دردآورى  مانند عبور از آتش، خوردن برخى مواد کشنده و مانند اين‏ها بوده است.

خود واژه «سوگند» كه در اصل از زبان پهلوى قديم در زبان فارسى كنونى بر جاى مانده است، مركب از دو واژه جداگانه است. اصل آن «سئوكنته» است و يا چنان كه در لغتنامه دهخدا به نقل از اوستا آمده، «ونت سوكنتا» به معناى «گوگرد» مى باشد. در فرهنگ عميد مى نويسد: «سوگند، پهلوى، در اوستا سئوكنته به معناى گوگرد است و سوگند خوردن يعنى خوردن گوگرد كه نوعى آزمايش براى تشخيص گناهكار يا بى گناه بوده، در قديم مقدارى آب آميخته به گوگرد به متهم مى خورانيدند و از تاثير آن در وجود وى گناهكار بودن يا بى گناه بودن او را تعيين مى كردند. بعدها به معناى قسم و عهد به كار رفته است. سوگند خوار يعنى كسى كه سوگند بخورد، آن كه قسم ياد كند، سوگند خوردن، قسم ياد كردن، سوگند دادن يعنى قسم دادن.» در لغتنامه دهخدا نيز درباره سوگند چنين آمده است: «سوگند: در اوستا «ونت سوكنتا» يعنى گوگردمند، داراى گوگرد. اقرار و اعتراضى كه شخص از روى شرف و ناموس خود مى كند و خدا يا بزرگى را شاهد مى گيرد.

قسم یک واژه تازی(عربی) است و به معنی یاد کردن نام خدا، پیامبر، و پاکان، همچنین ارواح درگذشتگان محبوب مانند پدر و مادر، به منظور گواه گرفتن آن‏ها برای نشان دادن درستی گفتار است.

از این رو بهتر است برای واژه سوگند فعل خوردن و برای واره قسم فعل یادکردن  به کار برده شود.

سعدی:

     سعدی از جان می‏خورد سوگند و می گوید به دل              وعده هایش را وفا هرگز نبودی کاشکی .

 حافظ:

                        جوزا سحر نهاد حمایل برابرم                      یعنی غلام شاهم و سوگند می‏خورم

مولوی:

سوگند خورده بودم کز دل سخن نگویم

دل آینه‌ست و رو را ناچار می‌نماید

فردوسی:

                    برین بر خورم سخت سوگند نیز            فزایم برین بندها بند نیز    

 

  سوال پرسیدن / پرسیدن / سوال کردن

سوال یک واژه تازی  به معنای پرسیدن است.  از این رو ترکیب سوال پرسیدن که مروزه فراوان به کار برده می‏شود، نادرست  است و  نزد ادیبان حشو شمرده می‏شود. درست آن است  که از مصدر پرسیدن یا سوال کردن به تنهایی بهره گرفته شود.

 

اساتید / استادان

جمع بستن واژه های فارسی به شیوه دستور تازی (عربی) نادرست است؛ از این رو  استاد، که یک واژه پارسی است، با نشانه‏های جمع تازی یا به شیوه شکسته(مکسر) جمع بسته نمی‏شود. در نتیجه برای جمع بستن واژه استاد، استادان باید گفت و نوشت، نه اساتید.

 

وارد شدن/ ورود کردن یا ورود پیدا کردن

یکی از مهمترین شرط‏‏های سلامت جمله، روان و ساده نویسی است. چنانچه جمله‏ای  بی‏هوده به درازا بکشد از سلامت و شیوایی آن کاسته خواهد شد. ترکیب‏هاییی چون «حضور به هم رساند» « « مورد دلخواه واقع شد» «مورد ستایش قرار گرفت» «مورد استفاده قرار گرفت» «مورد پذیرش واقع شد»ا«مورد قبولش واقع نشد» ز این دست است که به آسانی می‏توان گفت و نوشت: «حاضرشد» «دلخواه شد» « ستایش شد»  « استفاده شد» «پذیرفته شد»«قبول نکرد». 

به تازگی  سیاستمداران به فراوانی به جای مصدر «وارد شدن» عبارت نا آشنا و نازیبای «ورود کردن / ورود پیدا کردن» را بکار می برند چنانکه می گویند : من به این موضوع ورود پیدا کردم یا ورود نمی کنم. باید گفت که: شکل درست این مصدر « وارد شدن» است و مصدر پیداکردن/ کردن برای ورود بی معنی و ناخوش آیند است. بهتر است بگوییم وارد این موضوع شدم یا وارد نمی شوم.

 

معلمین / معلمان

واژه‏ها( اسم وصفت) در جمله‏های عربی، با «ین» و «ون» یا به شیوه شکسته(مکسّر) جمع بسته می‏شوند. اما واژه‏های وارد شده در زبان فارسی را باید به شیوه فارسی با «ان» یا«ها» جمع بست. از این رو به جای معلماین و مدرسین و مهندسین، باید گفت و نوشت: معلمان، مدرسان،مهندسان،

 

 

                                                                                     نوشتن دیدگاه و پرسش: بالای نوشتار

 


درست بنویسیم 1

تاریخ ارسال : دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 - , در دسته بندی : با

دوستی دارم که  بسیاری از زبانزد (ضرب المثل ها) را نادرست بیان می کند.  هنگامی که  شکل درست آن را به او گوشزد می کنم، می گوید : در منطقه ی ما همه این طور می گویند. پس از جست و جو  و  باریک بینی در  گفت و گو های مردم آن منطقه دریافتم که درست می گوید. بیشتر که باریک شدم دریافتم که از این دست اشتباه ها در زبان روزمره ی ما نیز کم نیست . در گفتارگویندگان صدا و سیما، بازیگران فیلم ها و در بسیاری از نوشتارها نیز بسیاری از وازگان، کنایه ها، زبانزدها و سروده ها نادرست بیان می شود. گمان می رود مردم به ریشه واژگان و زبانزدها و اصطلاح هایی که بکار می برند نمی اندیشند. برآن شدم که برخی از این اشتباه ها را برشمارم و شکل درست آن ها را  یادآور شوم.

 

 صحت خواب / ساعت خواب

هنگامی که با دوستی روبه رو می شویم که تازه از خواب برخاسته است، باید گفت: «صحت خواب» نه «ساعت خواب». زیرا ما با گفتن عبارت نخست برای دوستمان خوابی خوش همراه با صحت وسلامت آرزو می کنیم چنانچه برای کسی که از حمام یا شنا بازگشته است، عبارت «صحت آب» بکار می بریم. درحالی که عبارت ساعت خواب یا ساعت آب که امروزه بسیاری بر زبان می آورند ، بی معناست.

 

درد دل/ درد و دل

ما دردی را که در دل داریم، با دوستی در میان می گذاریم. «درد دل» از نظر دستوری، اضافه تخصیصی است؛ یعنی دردی که در دل داریم و مخصوص دل است.  از این رو: عبارت «درد دل کردن» درست است نه «درد و دل کردن»

 

کج دار و مریز / کج دار و مریض

عبارت« کج دار و مریز» یعنی -مثلا لیوان را- به گونه ای کج نگه دار که آب داخل آن نریزد. این عبارت کنایه از با احتیاط کار کردن، برابر با کنایه ی: «دست به عصا راه رفتن». و یا در مواردی کنایه از میانه روی کردن است. چنان که می گویند: فلانی کج دار و مریز رفتار می کند.از این رو  کج دار و مریض درست نیست.

منسوب به خیام:

یا رب تو جمال آن مه مهرانگیز

آراسته‌ای به سنبل عنبربیز

پس حکم همی کنی که در وی منگر

این حکم چنان بود که کج دار و مریز

 

گرگ بالان دیده/گرگ باران دیده

  معمولا به کسی که بسیار مقاوم است و از سختی های روزگار به آسانی عبور می کند می گوییم گرگ باران دیده. در حاشیه ی کتاب کلیله و دمنه ی تصحیح مجتبی مینوی در توضیح اصطلاح گرگ باران دیده خواندم گرگی که باران دیده باشد مزیتی برای او نیست. استاد مینوی واژه ی بالان را در این اصطلاح درست می داند. بالان یعنی دام. گرگی که بالان را تجربه کرده باشد مقاوم و استوار است نه باران.

جد و آباد / جد و آبا

گاهی مثلا در بین صحبت هایمان برای قسم خوردن می گوییم به جد و آبادم یا به جد و آبادت. آباد معنای آبادی و آبادانی دارد و در این اصطلاح هیچ جایگاهی یرای آن قابل تصور نیست. آبا جمع اب است به معنی پدران که با جد ارتباط معنایی دارد.


کاسه ای زیر نیم کاسه است / زیر کاسه نیم کاسه ای ست .

گاهی به اتفاقی که در اطراف ما می افتد، شک می‏کنیم؛ در این حالت می گوییم کاسه ای زیر نیم کاسه است. هیچ گاه زیر نیم کاسه نمی توان کاسه ای را جای داد. درست تر آن است که بگوییم زیر کاسه نیم کاسه ای ست.یعنی همان نیم کاسه ای که در نگاه اول پنهان و پوشیده است. مثل اتفاقی که می افتد ؛ اما ما به آن مشکوکیم ، چون احتمال می دهیم که پشت این اتفاق چیزی پنهان است و ما نمی دانیم.

مهدی پرتوی آملی در کتاب «ریشه‏های تاریخی امثال و حکم» می‏نویسد:

در گذشته که وسایل خنک کننده و نگاه دارنده مانند یخچال و فریزر و فلاکس و یخدان وجود نداشت، مردم خوراکی های فاسد شدنی را در کاسه می ریختند و کاسه ها را در سردابه ها و زیرزمین ها، دور از دسترس ساکنان خانه و به ویژه کودکان می گذاشتند. آن گاه کاسه ها و قدح های بزرگی را وارونه بر روی آن ها قرار می دادند تا از خس و خاشاک و گرد و غبار و حشرات و حیوانات موذی مانند موش و گربه محفوظ بمانند. کاسه ی بزرگ در جاهای صاف و مسطح زیر زمین چنان کاسه های کوچک تر و نیم کاسه ها را می پوشاند که گرمای محتویات آن ها تا مدتی به همان درجه و میزان اولیه باقی می ماند.

ولی در آشپزحانه ها کاسه ها و قدح های بزرگ را وارونه قرار نمی دهند و آن ها را در جاهای مخصوص پهلوی یکدیگر می گذارند و کاسه های کوچک و کوچک تر را یکی پس از دیگری در درون آن ها جای می دهند. از این رو در گذشته اگر کسی می دید که کاسه ی بزرگی در آشپزخانه وارونه قرار گرفته است به قیاس کاسه های موجود در زیر زمین، گمان می کرد که در زیر آن نیز باید نیم کاسه ای وجود داشته باشد که به این شکل گذاشته شده است، ولی چون این کار در آشپزخانه معمول نبود و نیست، در این مورد مطمئن نبود و  لذا این کار را حقه و فریبی می پنداشت و در صدد یافتن علت آن بر می آمد.

بدین ترتیب رفته رفته عبارت "زیر کاسه نیم کاسه ای است" به معنای وجود نیرنگ و فریب در کار، در میان مردم به صورت ضرب المثل در آمده و در موارد وجود شبهه ای در کار مورد استفاده قرار گرفت.


توصیف فردوسی از همسرهنرمندش

تاریخ ارسال : سه شنبه بیستم آبان 1393 - , در دسته بندی : با
فردوسی

توصیف فردوسی از دانش و فرهنگ و هنرمندی همسرش در داستان بیژن و منیژه. همسر این مرد

بزرگ بانویی است خردمند و مهربان که هم عود می نوازد هم داستانها را از زبان پهلوی به زبان دری

ترجمه می کند. نکته شایان یاد آوری این که حکیم توس با تیزهوشی و خوش سلیقگی این توصیف

بسیار زیبا را در آغاز یک داستان عاشقانه (بیژن و منیژه) جای داده است.بیشتر  شاعران قدیم

درحالی که توصیف‏های حیرت انگیزی از غلامان و کنیزان  خوش خرام و زیبا رو می‏نمودند، بر پایه یک

 غیرت بی‏هوده و  یک سنت نادرست از شریک واقعی زندگی خود چیزی نمی‏گفتند**.


 شبی چون شبه* روی شسته به قیر

نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

دگرگونه آرایشی کرد ماه

بسیچ گذر کرد بر پیشگاه

شده تیره اندر سرای درنگ

میان کرده باریک و دل کرده تنگ

ز تاجش سه بهره شده لاژورد

سپرده هوا را بزنگار و گرد

سپاه شب تیره بر دشت و راغ

یکی فرش گسترده از پرزاغ

نموده ز هر سو بچشم اهرمن

چو مار سیه باز کرده دهن

چو پولاد زنگار خورده سپهر

تو گفتی بقیر اندر اندود چهر

هرآنگه که برزد یکی باد سرد

چو زنگی برانگیخت ز انگشت گرد

چنان گشت باغ و لب جویبار

کجا موج خیزد ز دریای قار

فرو ماند گردون گردان بجای

شده سست خورشید را دست و پای

سپهر اندر آن چادر قیرگون

تو گفتی شدستی به خواب اندرون

جهان از دل خویشتن پر هراس

جرس برکشیده نگهبان پاس

نه آوای مرغ و نه هرای دد

زمانه زبان بسته از نیک و بد

نبد هیچ پیدا نشیب از فراز

دلم تنگ شد زان شب دیریاز

بدان تنگی اندر بجستم ز جای

یکی مهربان بودم اندر سرای

خروشیدم و خواستم زو چراغ

برفت آن بت مهربانم ز باغ

مرا گفت شمعت چباید همی

شب تیره خوبت بباید همی

بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب

یکی شمع پیش آر چون آفتاب

بنه پیشم و بزم را ساز کن

بچنگ ار چنگ و می آغاز کن

بیاورد شمع و بیامد به باغ

برافروخت رخشنده شمع و چراغ

می آورد و نار و ترنج و بهی

زدوده یکی جام شاهنشهی

مرا گفت برخیز و دل شاد دار

روان را ز درد و غم آزاد دار

نگر تا که دل را نداری تباه

ز اندیشه و داد فریاد خواه

جهان چون گذاری همی بگذرد

خردمند مردم چرا غم خورد

گهی می گسارید و گه چنگ ساخت

تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت

دلم بر همه کام پیروز کرد

که بر من شب تیره نوروز کرد


بدان سرو بن گفتم ای ماهروی

یکی داستان امشبم بازگوی

که دل گیرد از مهر او فر و مهر

بدو اندرون خیره ماند سپهر

مرا مهربان یار بشنو چه گفت

ازان پس که با کام گشتیم جفت

بپیمای می تا یکی داستان

بگویمت از گفتهٔ باستان

پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ

همان از در مرد فرهنگ و سنگ

بگفتم بیار ای بت خوب چهر

بخوان داستان و بیفزای مهر

ز نیک و بد چرخ ناسازگار

که آرد به مردم ز هرگونه کار

نگر تا نداری دل خویش تنگ

بتابی ازو چند جویی درنگ

نداند کسی راه و سامان اوی

نه پیدا بود درد و درمان اوی

پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی

به شعر آری از دفتر پهلوی

همت گویم و هم پذیرم سپاس

کنون بشنو ای جفت نیکی‌شناس ............

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* شبه

فرهنگ فارسی معین

(شَ بَ یا بِ) [ معر. ] (اِ.) نوعی سنگ و آن گونه ای لینیت است که در نتیجة تراکم ذرات کربن و تغییرات شیمیایی نسبتاً سخت شده و رنگ سیاه براقی دارد و در جواهر - سازی مصرف می شود.

** حافظ هم در بیتی همسرش را اینگونه توصیف می‏کند:

مرا در خانه سروی هست کندر سایه قدش

فراق از سروبستانی و شمشاد چمن دارم

همچنین نظامی که مردی متشرع بود، آنچنان شیفتگی داشت در اثر مرگ همسرش به سرودن خسرو و شیرین و

لیلی و مجنون روی آورد. 

                                                                                         نوشتن دیدگاه و پرسش در بالای نوشتار


ناهار یا نهار؟

تاریخ ارسال : سه شنبه ششم آبان 1393 - , در دسته بندی : با

                                                                                                                  علیمراد خرمی

در تابلو یا شیشه نوشته قهوه خانه‏ها، گاهی واژه «ناهار» و گاهی واژه «نهار» نوشته‏ شده است. فیلم کوتاه «یک الف ناقابل» دانش آموزی را نشان می‏دهد که در املایش به جای ناهار، نهار می‏نوشت. همواره به این دلیل نمره‏ای را از دست می‏داد. معلم، کنجکاو می‏شود و دانش آموز نشانش می‏دهد که روی تابلوی یک غذاخوری واژه «نهار» نوشته شده است.

باید دانست که «ناهار» واژه‏ای فارسی به معنی «گرسنگی» است که مجازاّ به وعده خوراک ظهرگفته می‏شود، چنان که «شام» در اصل به معنای «شبانگاه» است و ما به وعده خوراک شبانه «شام» می‏گوییم. اما «نهار» واژه‏ای عربی است به معنای «روز»، پس بهتر است که بنویسیم و بگوییم «ناهار».

 پدید آورنده غیاث اللغات، می‏نویسد: ناهار در اصل «ناآهار» بود چه «آهار» به معنی خورش است .

نهادند خوان و بخندید شاه

که ناهار بودی همانا به راه

بخوان بر می آورد و رامشگران

بپرسش گرفت از کران تا کران

                                     فردوسی

اگر چند سیمرغ ناهار بود

تن زال پیش اندرش خوار بود

                                       فردوسی

ز شکربوره سلطان نه ز مهمانی شیطان

بخورم سیر بر این خوان سر ناهار ندارم

                                             مولوی

مرا آن رند بشکسته‌ست توبه

تو مرد صایمی ناهار می‌رو

                                مولوی

علامه دهخدا ضمن این که نهار را مخفف ناهار می‏داند، می‏نویسد: در اصل «نهار شکستن» به معنی خوردن غذا پس از ناشتا بودن بوده است و امروز نهار خوردن گویند برای غذای میان روز. وی شاهد مثالی از شاعری به نام حکیمی نیز آورده است.

نخواهد آنکه ز زردآب زردروی شود

خورد سه لقمه خشکار بامداد نهار.

دکتر نجفی در کتاب «غلط ننویسیم » می‏نویسد: اگر «نهار» را مخفف «ناهار» فرض کنیم، نهار هم می‏تواند درست باشد اما از نگاه من لزوم تلفظ درست واژه، بر این فرض و تخفیف مقدم است.



تازه ترین نوشتارها

» درست بگوییم- درست بنویسیبم3 ( جمعه سی ام آبان 1393 )
» درست بگوییم-درست بنویسیم(2) ( سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 )
» درست بنویسیم 1 ( دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 )
» توصیف فردوسی از همسرهنرمندش ( سه شنبه بیستم آبان 1393 )
» ناهار یا نهار؟ ( سه شنبه ششم آبان 1393 )
» یک نکته نگارشی ( دوشنبه پنجم آبان 1393 )
» در باره ادبیات شفاهی ( شنبه سوم آبان 1393 )
» فولکلور چیست؟ ( سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 )
» نکته ‏ای درباره پیام ‏های وایبری ( سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 )
» ریشه یابی اصطلاح کنایی خاک بر سر ( دوشنبه هفتم مهر 1393 )
» نخستین آواز استاد شجریان ( سه شنبه یکم مهر 1393 )
» مقاله من در فصلنامه فرهنگ مردم و سایت مازند نومه ( چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 )