شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را
در یک نگاه سطحی این بیت زیبای "سعدی" را می توان این گونه به نثر برگرداند:
شبی که از یارمحبوب خود دور باشم ، رخت خواب نرم ولطیف ابریشمین را دوست ندارم،زیرا در خوابگاه انسان تنها ودور از معشوق زمان به سختی می گذرد وشب برای او به درازا می کشد.
باید دانست که برای رسیدن به درک درست تری از شعر،آشنایی با شرایط اقلیمی ،فرهنگی ،تاریخی، سیاسی واجتمایی شاعراهمیت فراوانی دارد.این باور، این نظریه ی پست مدرنیست ها را که می گویند:متن را باید فارق از این شرایط وبر پایه ی نطریه ی مرگ نویسنده(مولف)بررسی کرد،به سختی با تردید رو. به رومی کند.
بسیاری از ادیبان ، بیت مورد گفت و گو راهمان پونه که آوردیم شرح داده اندامابا اندکی نازک اندیشی وژرف نگری در می یابیم که:با اندکی توجه با شرایط فرهنگی واقلیمی شاعر،می توان به درک زیبا تر و درست تری از شعر رسید.شش
در جغرافیای شیراز که زادگاه شاعرشیرین سخن ونام آورما ،سعدی است،نوعی خار را به نا م" شب دراز" می شناسند،دانستن این نکته ،به تنهایی،می تواند گمان پیشین را در هم بریزد
شب جدایی ودوری از یارمحبوب رخت خواب نرم ولطیف ابریشمین(دواج دیبا)را آرزو نمی کنم.زیرا هر بستری برای انسان تنها و دور از معشوق مانند " شب دراز"زبر وآزار دهنده خواهد بود.
بالی بزنم ترانه ای ساز کنم
در حال و هوای تازه پرواز کنم
سیما نی وسرد شد وجودم باید
ویران شوم و دوباره آغاز کنم
به نام یزدان پاک
پنجم اسفند جشن اسفندگان،روزعشق ومهرورزی ،روزشکوهمند زن(ولنتاین ایرانی)فرخنده باد.
این روزها جنبش ارزشمندی در برابر جشن اروپایی ولنتاین،درحال شکل گیری است امانکته این جاست که شایسته نیست برای گریزازیک اشتباه ،اشتباه دیگری را جایگزین کردچرا که جشن اسفندگان چنان که از نامش پیداست باید در اسفندماه برگزارگردد نه بهمن ماه .ولنتاین شمردن بیست ونهم بهمن ما ه برابر باگاهشماری زرتشتی است،می دانیم که درست ترین وکم خطاترین گاهشماری جهان، تقویم شمسی جلالی ، همین تقویم کنونی ایرانیان است .از آن جا که همه ی ماه های گاهشماری کهن که همین گاهشماری هموطنان گرامی زرتشتی است ،سی روزه است از این رو این گاهشماری شش روزخطا دارد.روشن است که بیست ونهم اسفند جلالی همان پنجم اسفند زرتشتی است اما آن گاهشماری دیگر رسمیت ندارد وبرای مردم امروزی شناخته نیست.شایسته آن است که همه ی ما پنجم اسفند جلالی را روز عشق بدانیم تا نام جشن با نام ماه هماهنگ باشد.
این جشن از هزاران سال پیش تا هم اکنون در تبرستان گرامی داشته می شود. مردم نژاده ی کلاردشت دراسفند ماه به همسرا ن وخواهران خویش هدیه می دهندواین گونه جایگاه زن در فرهنگ کهن ایرانیان را یاد آور می شوند.به یاد داشته باشیم که این روزبرپایه ی آیین ایرانیان روزعشق پاک ومقدس است نه روزهوسبازی.ایرانی باشیم وهمواره چون ایرانیان ریشه دار رفتار کنیم(آگاه،متین،وشریف)
به نام اهورامزدای بزرگ ومهربان
دربخش دیدگاه های دوستان عهد گرامی وزلف شه مهربان ازمن خواستند تا منابع نوشته هایم را نیز بیاورم .باسپاس از این دوستان شاعر وفرهیخته من این خوا سته رابه فال نیک می گیرم زیراآوردن سند ومنبع نوشتار ،به کار ما اعتبار می بخشدومارا در نگاه خوانندگان باریک بین ونازک اندیش جدی تر نشان می دهد.
نخست این که این ها تنها چند پرسش موشکافانه است وتلنگری به ذهن ما تابیش از پیش جستجوگری پیشه کندسپس آن که
من کتاب های بسیاری در باره ی آداب وآیین های باستانی ایرانیان خوانده ام ،در گاه شماری(تقویم)ایران باستان وسرزمین تبرستان ،که هنوزکوه نشینان نژاده ی آن گاه شماری باستانی دارند وبسیاری از آیین های کهن ایران باستان را پاس می دارند،باریک شده ام.درتاریخ وفرهنگ وزبان ارویاییان نیز تا اندازه اینازک اندیشانه نگریسته ام وبه این پیوند های شگفت پی برده ام.
اما اگردر باره ی فرهنگ وآیین های شگفت انگیزوجشن های حکیمانه ایرانیان به ویژه مردم ریشه دار ونژاده ی شمال کتاب هایی را جستجو می کنید،اینک این کتاب های خواندنی:
گاه شماری وجشن های ایران باستان.نوشته ی پژوهشگر ارجمند:هاشم رضی
آیین های باستانی ویادی از آیین های شکوهمند ایران باستان در تبرستان. نوشته ی محسن مجید زاده (م م روجا)
گاه شماری تبری ودیلمانی:نوشته ی نصرالله هومند
جشن های آب :نوشته ی هاشم رضی
جشن های آتش :نوشته ی هاشم رضی
سلام
پیش ازاین پیمان بسته بودم که با شما فرهیختگان درباره ی پیوند آیین های مسیحی با آیین های باستانی ایرانیان سخن بگویم.
آیاتاکنون اندیشیده اید که پیوند" یلدا" با "کریسمس" چیست؟وچرا این دو جشن گذشته ازنزدیکی درنام ازنظرزمانی نیزبه هم نزدیکند؟
یااین که "سان دی"که روز مقدس مسیحیان است چه پیوندی با"خورشید "که در آیین ایرانیان باستان "مهر" خوانده می شود ومقدس نیزهست،دارد؟
"ولنتاین"چرا فاصله ی اندکی با "اسفندگان"(پنجم اسفند)که در روزگار باستان روز زن وروزمهرورزی به همسران وخواهران بوده است ،دارد؟
چرا گیلکان در "جشن تیرگان"( پاییز)به هم آب می پاشند و در فرانسه نیز در همین فصل چنین آیینی است؟
آیا این نزدیکی های شگفت انگیزنشانگر تاثیر گسترده ی فرهنگ ایرانیان بر جهانیان نیست؟
نیک می دانیم که در میان آریاییان باستان کیش" مهر"یا آیین مهرپرستی گسترش داشته است وآنچه ازسنگ نبشته ها می توان دریافت این است که ایرانیان حتا در آیین "زردشتی" وتا کنون خورشید یاهمان "مهر را مظهر زندگی ،روشنایی ومحبت ودوستی می دانسته،گرامی می داشته اند."یلدا"به معنی میلاد است وشبی است که فردای آن روز رو به دراز شدن می گذارد و آغازی نو را می آغازد . پندار پیشینیان این بوده است که روز آغازین زمستان "مهر"متولد می شودواز آن رو این شب را جشن می گیرند.چهل روز پس از آن شب را نیز با نام "جشن سده" (دهم بهمن ماه) به شادمانی می پرداخته اند،همان گونه که برای کودک مراسم چله برگزار می کرده اند ، اورا به گرمابه برده،برسرش چهل تاس آب می ریخته اند.
پیش ازاین نشان دادیم که گاه شماری (تقویم) مسیحیان تراز نیست، چرا که میلاد حضرت مسیح(ع) سده ی چهارم پیش از میلاد است.روز و ماه آن هم از روی گمان ورزی است.ازآن روکه رومیان نزدیک پانصدسال پس از حضرت عیسا (ع)پایه(مبدا)ثاریخ رامیلاد وی نهاده اند،پس از سالیان دراز دریافتند که در گاه شماری دچار لغزش شده اندکه دیگر چاره ای نبود. آنان تاریخ راستین میلاد را نمی دانستند وپایه ی گاه شماری مسیحی را با یلدا"میلادمهر"پیوند زده بودند.
می دانیم که برگردان ""sundayروزخورشید است،چرا این روز که روز مقدسی است به نا م"مهر"شناخته شده است وباآیین مهرورزی حضرت مسیح (ع)چه پیوندی دارد؟ همچنین با خورشید وکیش مهر ایرانی ؟
در باره ی "ولنتاین"و"جشن اسفندگان" در آدینه ای دگرسخن خواهم گفت.
سلام
شایدشگفت انگیز باشداگربدانیدحضرت مسیح(ع)درسال چهارم قبل از میلاد به دنیاآمده است.
سلام
یلدا-تولدمهر(الهه ی خورشید)-میلادحضرت مسیح(ع) وآغازسال نوی میلادی فرخنده باد.
ازاین که به علت سفرهای پی در پی وخرابی رایانه ی همراه نتوانستم به روز شوم پوزش می خواهم.از پیامهای مهرآمیزدوستان نیز سپاسگزارم بایدبگویم که دوری از شما گرامیان وجهان پاک وزیبایتان هم به هیچ روی برایم خوش آیندنبو. تلاش من براین است که انشاالله از این پس هفته ای یک بار- شایدآدینه ها به روز باشم به پیمان خود در باره ی داستان جشن تیرگان نیز وفادار خواهم بود.
واماچند پرسش:
1-آیامی دانیدحضرت مسیح (ع)درسال چندم میلادی ودر چه روز و ماهی به جهان ما پا نهادند؟
2-آیاتاکنون درباره ی پیوندبسیاری از آیین های مسیحیان باآیین های باستانی ایرانیان اندیشیده اید؟
3-درباره ی روز زن ایرانی چه می دانید؟
به زودی دراین باره باهم گفت وگو خواهیم کرد؟
فرخنده باد"تیرماه سیزده شو"
(جشن تیرگان مازندرانی)
هزاران سال است که مردم مازندران شب سیزدهم تیر ماه باستانی تبری برابر با سیزدهم آبان ماه جلالی سال روز تیر انداختن "آرش کمانگیر"را جشن می گیرند.روزی که به همت بلندو نیروی بازوی این کهن سرباز فداکارایرانی سپاه دشمن با
سرا فکندگی سرز مین ا هورایی ما را ترک کرد.
در روزهای آینده درباره ی داستان این اسطوره واین جشن باستانی با شکوه سخن خوا هیم گفت.
دردهای من
جا مه نیستند
تا زتن در آورم
"چا مه و چکا مه" نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند تازنای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرورمن
تکیه گاه بی پنا هی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا ؟
درد دوستی کجا ؟
این سما جت عجیب
پا فشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سر نوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت نا گزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ وبوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ وبوی غنچه رازبرگ های توبه توی آن
جدا کنم
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
دردهم شنفته است
پس در این میانه من
ازچه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم
زنده یاد قیصر امین پور
چند سال پیش شبی با گروهی ازسرایندگان نامی لحظه های باشکوهی را برمزارپاک حضرت حافظ "سیر آفاق وانفس داشتیم به اشارت خواجه همت خواستم :
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
مهر ایزدیم به یاری آمدوتوانستم رایحه ی آن لحظه های روحانی و ملکوتی رادر کالبد شعرم بدمم
نفس حق شاعر وارسته –استاد محبت جواد محبت – نیز در این آفرینش پشتوانه ی معنوی من بود
یادش به خیر آن شب که با دل هم نوا بودیم
در حافظیه مست شور لحظه ها بودیم
در چشمه ی انفاس حافظ غوطه می خوردیم
در آسمان آبی شعرش رها بودیم
شوریده با هم یکصدا آواز می خواندیم
چون سهره های مست در شور و نوا بودیم
غربت غریب جمع مشتاقان بی دل بود
گویی که صدها سال باهم آشنا بودیم
چون کشتی بی لنگر امواج در رویا
بی نا خدا بودیم اما با خدا بودیم
ما بال در بال هوای تازه در پرواز
در خلسه ای خالص تر از روح هوا بودیم
چون هفت رنگ نور در هم می تراویدیم
بی رنگ تر از سایه ی خورشید ما بودیم
گرم و صمیمی و زلال و پا ک و نورانی
چون شیشه باران شسته از روی و ریا بودیم
آب وهوا آب وهوا آب وهوا نه نه
رنگ خدا رنگ خدا رنگ خدا بودیم
پاسخ به گلایه ی یک هم وطن آذری
یک هموطن آذری با نام "روهولا"سه پیام گلایه آمیز گذاشتندکه ضمن سپاس از ایشان باید به چندنکته اشاره کنم:
1:من از ایرانیان سخن گفته ام نه از پارس ها
2: در باره ی پیشینه ی پارس مورخان یونانی پیش از میلاد چون هرودت و گزنفون و... سخن گفته اند و آثار باستانی به دست آمده گواهی داده اند.
3: در باره ی خوی ترکان تاریخ گواهی داده است نه من-بیشتر این کتاب ها نیز به دستور شاهان ترک نوشته شده است زیرا آنان به خوی خویش می بالیدندوهدفشان هم این بود که در دل مردم وحشت ایجاد کنند.خون ریزی و فساد وتباهی و ویران گری غزان وسلجوقیان و ترکمانان وتیمور لنگ را نمی توان انکار کرد-مناره ساختن با سر مسلمانان-تجاوز به زنان ودختران مسلمان و نمازشکر به جا آوردن- ویران کردن وشخم زدن شهر ها و آبادی ها – خاک در دها ن دانشمندان کردن-سد کردن راه دانش های سودمندچون فلسفه و شیمی وگسترش دادن صوفی گری و اوهام پرستی وخرافات گرایی راخودشان با افتخار بر پیشانی تاریخ نشاندند .
گرد آمدن دانشمندان وگسترش دانش در زمان سامانیان را بازمان سلجوقیان مقایسه کنید0.من درک نمی کنم چرا می خواهید مردم غیرتمند، بافرهنگ وسرافراز آذری و آرانی را به ترکان ببندید.
دوست عزیز، من نه نژاد پرستم نه خود را پارسی می دانم .کیست که بتواند ادعاکند آریایی نژاده واصیل است؟چنین ادعایی پوچ خواهد بود.
زترک وزدهقان واز تازیان / نژادی پدید آمد اندر میان
نه ترک و نه دهقان نه تاز ی بود / سخن ها به کردار بازی بود
این فردوسی من که می گویید فردوسی شما هم هست.فراوان تر بودن واژه ی ترک وترکان در شاهنامه از واژه ی پارس و پارسیان نشانه ی برتری ترکان نیست فراموش نکنید که حضرت زرتشت (ع) نیز آذری بود ودرمبارزه با موهوم پرستان تاراجگر به دست ترکان شهید شد.
4-من شما و دیگر اقوام این سر زمین ایرانی هستیم وبس.اگر دست به قلم می برم تنها به این علت است که می بینم پان ترکیست ها نا آگاهان را تحریک می کنند وکسانی مانندزهتابی و رحمانی فر با ترک خواندن شاعرانی چون مولوی ونظامی و....بادلایل واهی چون "بی تردید در سده های چهارم و پنجم وششم شاعران ترک زبانی وجود داشتند که سروده ها یشان از میان رفته است"،یا باادعای شگفتی چون "ایران و گرگان و...واژه های ترکی هستند،به ترکیه کمک می کنندتابادزدیدن هویت دیگران هویت خود ساخته ودروغین خود را بپروراند.پان ترکیست های جمهوری آذربایجان نقشه ای را منتشر کرده اندوآذربایجان ما را به خود پیوند زده اند.
5-آیا این جهان گردان سده های یاد شده که گفته اند زبان آذریان گونه ای از فارسی است واز زبان تر کی نام نبرده اند سادیسم داشته اندکه یکصدا دروغ بگویند؟یا فرق ترکی و فارسی را نمی دانستند؟
6-اگر شما ترک هستید وخودرا هم نژاد با چینی ها وژاپنی ها و کره ای هاومغول ها (قصد توهین ندارم. رحمانی فر و زهتابی درکتاب "تاریخ دیرینه ی ترکان ایران" گفته اند)وازبک ها قرقیزها وقزاق ها و می دانید، پس چرا همشکل آنان نیستید.چرا چشم وبینی ورنگ پوستتان مانند آنان نیست؟
7- شما که همه ی ایران از آن شماست چرا می خواهید به آذربایجان بسنده کنید؟رهبر ما آذری است.دولتمردان آذری هم پس از انقلاب کم نبودند. خوب هم کار کردند.از موسوی اردبیلی گرفته تا میر حسین موسوی و دکتر مرندی و...
ریشه وفلسفه ی لطیفه های ترکی
گفتیم که ترکان فرارودان(ماورا النهر)تا سده ها پس از پراکنده شدن در ایران ازدانش خواندن و نوشتن بی بهره ،شهریاران وسپا هیان آنان نیزبی سوادوگریزان از دانش بودند،هنر آنان چنان که در سروده ها نیز بدان شهرت دارند جنگ وغارتگری بود .این مردم بیابان گرد ،بدوی وبی سواد دربرابرایرانیان که متمدن ،هنردوست وهنرمندبوده اند،ساده ومردمی دور از اندیشه می نمودند، از این رو برخی کارها ازآنان سر می زد که از دید ایرانیان خنده دار بود،ایرانیان چنان که خوی آنان است، دست به گونه ای مقاومت منفی زدند وبا ساختن وپراکندن لطیفه ها که تا اندازه ای ریشه در واقعیت هم داشت،به دست انداختن ترکان مهاجم پرداختند.این خوی تا امروز بر جای مانده است (که باید گفت امروزدیگرشایسته نیست )آذریان عزیز که به خطا خویشتن را ازترکان می شمارند،به خود گرفته میرنجند.بایدگفت:نادانی وسادگی ویژه ی ترکان آن روزگار است که بیگانه شمرده می شدندوبه آذریان ماد، حتا ترکان امروزکه هوشمند ،شریف وبی تردید ایرانیند،ربطی ندارد.
دوباره می گویم : امروزملت ایران رااقوام گوناگونی می سازند،که درسرزمین پاک ایران زندگی می کنند وایران را وطن خویش وپاره ی تن خود می دانندواز جان دوست می دارند.دیگر به راستی زمان نژاد پرستی کور وتعصب بی جا گذشته است.چنان که مولانا می فرماید:
سخت گیری و تعصب خامی است تا جنینی کار،خون آشامی است
واژگان ترکی مهمان
آبجی :( آغا باجی)-خواهر بزرگ
آغاسی: سرور بزرگ
آغل: اسطبل
آقا(ترکی مغولی) : سرور – خواجه
آلاچیق: کلبه
اتاق : خانه
اردو:(ترکی - مغولی) گروهی چادر زدن
ارسلان(اصلان): شیر
الاغ: چهارپا-خر –دراز گوش
ایل:(ترکی مغولی) قبیله
بشقاب: دوری
بیرق: درفش- رایت
پرچم: درفش
تومان :(ترکی مغولی) ده هزار(برابر با ده هزار دینار)
چاپار : پیک
چاخان: نیرنگ باز
چپاول: تاراج
چپو: شبیخون وتاراج ناگهانی
چخماخ: آتش زنه
خاتون:بانوی بزرگ
خان: سرور
خانم (ت،م) : سرورم-بانو
داداش: برادر
دیلماج : مترجم
غاز: مرغابی بزرگ
غدقن) :)قدغن - -ترکی مغولی): ممنوع کردن- بازداشتن
قاب: چارچوب
قابلمه: دیک
قاتق : خورشت-ماست
قاچاق: تر دستی – وارد کردن کالای ممنوع
قاراشمیش : درهم- مخلوط
قاشق : کفچه
قالپاق: کاسه ی فلزی-کلاه پوستی ترکان
قالتاق: زین اسب
قایق: بلم- زورق
قرق: خشک
قرقاول: تورنگ- تذرو
قشلاق:(ترکی مغولی) گرمسیر
قلدر: (ترکی مغولی) زورگو
قنداق:پیچه ی بچه
قوچ:گوسفند کوهی
قورباغه:
قورت:بلعیدن
قورمه: گوشت ریز شده ی تفت داده شده
قوش:بازشکاری کوچک
قیمه:(ترکی مغولی )گوشت خرد شده
یراق:(ترکی مغولی) ابزار- قفل و لولا-زین وبرگ اسب
یقه: گریبان
یواش:(ترکی سغدی) آهسته
یورتمه: نوعی راه رفتن اسب
یورش: تاخت و تاز
ییلاق: سردسیر

زانو زدن قیصر روم در برابر شاههنشاه اشکانی(نگاره ی کرمانشاه)ا
زبان راستین آذری
همی تاز تا آذر آبادگان به جای بزرگان وآزادگان
فردوسی
"نام ترک به عنوان قومی بدوی نخستین بار در قرن ششم میلادی دیده می شود"(فرهنگ معین)
ویژگی ظاهری این نژاد پوست زرد-بینی کوبیده وچشمانی کشیده(بادامی)است.زبان این مردم"ترکی" ازدسته ی زبان های "آلتایی"است.
زبان شناسان زبان های مهم وشناخته شده ی جهان رابه سه دسته ی بزرگ زبان های هند و اروپایی(هندی –فارسی-وزبان های اروپایی) زبان های سامی (عبری-عربی-سریانی)-زبان های آلتایی(چینی- ژاپنی-کره ای-ترکی ومغولی)بخش کرده اند..هریک از این گروه ها -از نظرساخت - باهم تفاوت ریشه ای دارند.این دسته بندی نیک نشان می دهدکه زبان ترکی هیچ نسبتی با زبان های آریاییان- که مادهای آذری بی تردید ازآنانند- ندارد."تمامی کشفیات باستان شناسی وسنگ نبشته هاوکتابهای مقدس اوستاوتورات وآثارمورخان یونان باستان مانند هرودوت واسترابون وگزنفون ومحققان باستان شناس همچون ویل دورانت ودیاگنوف و...اومستد –ریچارد فرای-گیرشمن-آلبرماله وژول ایزاک و دولاندن...کریستین سن..ودایره المعارف های بریتانیکا وآمریکانا همچنین محققان وتاریخ شناسان مثل دهخداوپورداوودوملک شعرا و عنایت الله رضا و معین ودیگر محققان معاصر همگی درمورد ایرانی بودن وآریایی نژاد بودن مادها(آذربایجانیان)اتفاق نظردارند."(غلام رضاانصاف پور-ماهنامه ی آناهید-ش2سال نخست ص34)
به گواهی بسیاری ازپژوهندگان وتاریخ نگاران سرشناس مانندتبری-یعقوبی-استخری-بشاری-یاقوت حموی-سمعانی-ابن حوقل-زبان مردم آذربادگان دست کم تا سده ی یازدهم ه ق "آذری"(فارسی پهلوی)بوده است.ابن ندیم از قول ابن مقفع(اواخرقرن نخست واوایل سده ی دوم ه ق)درکتاب "الفهرست(377ه ق)آورده است"پهلوی زبانی است که مردم سپاهان-ری-همدان-نهاوندوآذربایجان بدان سخن می گویند" ابن حوقل-گردشگرسده ی چهارم( ه ق)درسفرنامه ی خود نوشته است:"مردم آذربایجان با این که فارسی زبانند عربی را نیک می دانند."بشاری مقدسی در کتاب احسن التقاسیم چون از آذربایجان سخن می راند چنین میگوید:" زبانشان دشوار است-در ارمنستان به ارمنی ودر آران(جمهوری آذربایجان کنونی تاحدود صد سال پیش آران نام داشته است)به آرانی سخن گویند.فارسی شان را توان فهمید.در پاره حرف ها به زبان خراسانی ماننده و نزدیک است.(چاپ لیدن ص 374به نقل از کتاب زبان پاک-کسروی ص108) "حمدالله مستوفی-تاریخ نگارسده ی هفتم وهشتم ه ق درباره ی زبان مردم مراغه وزنجان می نویسد:"زبانشان پهلوی است"
ملک شعرای بهار-شاعر-ادیب وزبان شناس معروف-درکتاب سبک شناسی خویش آورده است:"زبان وخظ پهلوی شمالی خاص مردم آذربایجان وخراسان با پهلوی جنوب وجنوب غربی تفاوت داشته است .همچنین پروفسور اقرار علی اف در کتاب"تاریخ آتروپاتگان" صفحه ی دوازده می نویسد:"آتروپاتگانیان ایرانی زبان باتیره های پیشین منطقه که هنوز در استان های شمالی وغربی فلات ایران می زیسته اند،درآمیختندونسلی را پدید آوردند که آذربایجانیان امروزه مستقیما از نژاد آنانند،که در دوره ی عصرهای میانه(قرون وسطی)زبان ترکی را که به سرزمین آنان وارد شد،پذیرفتند"
شاعران بزرگ آذری وارانی(جمهوری آذربایجان کنونی)مانند:قطران تبریزی-نظامی گنجه ای-مهستی گنجه ای-خاقانی شروانی-همام تبریزی نه بیتی ترکی دارندنه خودرازترکان برشمردنندبلکه ازترکان چون بیگانگان سخن گفته اند:چنان که نظامی درلیلی و مجنون فرموده است:
ترکی صفت وفای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست
آن کز نسب بلند زاید او را سخن بلند باید
.همام تبریزی-شاعر سده ی هفتم وهشتم ه-ق-سروده هایی به زبان آذری راستین داردکه شایان توجه است:
وهار ول ودیم یار خوش بی
اوی یاران مه ولبی مه وهاران
سحرگاهان که دیلم تاوه گیری
چه آهم هفت چرخ آلاوه گیری(مجموعه ی خطی درمجلس به شماره ی900وشماره ی دفتر13724)
یعنی بهاروگل با روی یار خوش است/بی یاران نه گل باشد نه بهاران/سحرگاهان که دلم می گیرداز آهم هفت چرخ آتش می گیرد/
روحی انارجانی-شاعراردبیلی(سده ی 11)نیزسروده هایی به زبان آذری پهلوی دارد کتاب اوبه خوبی رواج این زبان دریده ی یازدهم ه ق را نشان می دهد:
مزیوام مرسام ممانام / بی جانت از خدا روام
قدا و بلاتا چینام / بکرد و روت گردام(کتاب گویش آذری-رضا زاده ملک ص3و4)
شیخ صفی الدین اردبیلی عارف-نیای شاهان صفوی-نیز سروده هایی به زبان محلی آذری بر جای نهاده است:
موازش از چه اویان مانده دوریم/از پو اویان خواصانپشت زو ریم
دهشم دوش با عرش و به کرسی/سلگان شیخ زاهد چو کان کویم/
اویانی بنده ایم اویانی خوانم/اران بوری به براویانی رانم